#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_137
- خسته شدم از بس باید همه جا مواظب باشم ، خشته شدم بابت هر کاری باید جواب پس بدم ، خسته شدم مثل یه برده تو خونه ی تو زندگی کنم . منم آدمم به خدا ، تحقیر و توهین تا کی آخه
با دستم پیشونیم و گرفتم . من که می دونستم روژان ممکنه بیرون از خونه باشه ولی می دونم که از نظر دایه و میر حسین تایید شده ولی ناراحت بودم ، ناراحت بودم از اینکه در جریان نبود . دلم نمی خواست اینجوری بشه ولی روژانم با حرفاش کم آتیشم نزد .
- روژان حرف من یه چیز دیگه است . بیمارستان چی کار میکردی دیشب ؟
- تو فکر میکنی چی کار میکردم
نگاهش میکنم و حرفی نمی زنم ، منتظرم تا ادامه حرفشو بزنه
- دوست پسرم حالش بد شده بود رفته بودیم بیمارستان
یه لحظه ، فقط یه لحظه آتیش گرفتم ولی به خودم اومدم و نزاشتم تا دوباره کنترلم از دست بدم .
- چی میگی روژان
- همون که شنیدی
این دختر چه فکری کرده . الان داره با من لج میکنه ، چرت و پرت میگفت تا منو اذیت کنه ولی می دونستم که دختری نیست که دوست پسر داشته باشه که اگه داشت من می دونستم و اون . درسته بی خیالش بودم ولی خبر داشتم که میر حسین مدام کنترلش میکرد .
- روژان درست حرف بزن ، فقط دارم می پرسم اونجا چی کار میکردی
به صورت سرخش نگاه میکنم . جای انگشتام دو طرف صورتش مونده . کاش بیشتر خودمو کنترل میکردم . دلم سوخت . یه جورایی راست میگفت ولی من تقصیری نداشتم این وسط . زندگی منم عوض شده بود ، منم مجبور بودم رویه ی زندیگمو عوض کنم .
موهاش خیلی آشفته صورتشو قاب گرفته بود و کمی رو صورتش پخش شده بود . آروم تر شدیم ، هر دومون .
از رو تخت بلند می شم و میرم روبروش می شینم .
می دونستم و اطمینان داشتم که به خاطر لج بازی با من اون حرفو زد . یه دفعه رفته بود سر کار و الان اینجوری میگفت ، بی خیالش میشم . باید از یه در دیگه وارد شم .
romangram.com | @romangram_com