#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_134
- مگه نگفته بودی کارم نداری ، مگه نگفته بودی هر غلطی خواستم بکنم ، پس چی میگی الان
بازم تلاش میکنه موهاشو از دستم در بیاره بیرون . شکه شدم از صدای فریادش . داشت فریاد میزد اونم سر من
- اصلا تو چی کاره ی منی که داری ازم بازخواست میکنی . من باید به میر حسین جواب پس بدم که میدم . آقا بالاسر نمی خوام فهمیدی ... حالا ول کن موهامو
با دستش دستمو میگیره ولی با اولین حرکتش اولین سیلی رو کوبوندم به صورتش که افتاد رو تخت .
بلندش میکنم ، موهاش پخش شده رو صورتش
- آقا بالاسر ، مثل اینکه یادت رفته اینجایی فقط به خاطر اینکه من قبول کردم اینجا باشی و گرنه همون موقع اون برادر بی همه چیزت می مرد و خلاص می شدیم
- چرت نگو
دومین سیلی نشست رو صورتش ، خورد به میز وسایل میز با خودش افتاد رو زمین . بلندش می کنم . رد خونی که گوشه ی لبش بود بی اهمیت بود تو اون لحظه چون حرفاش اونقدر برام سنگین و گزنده بود که خدا می دونست
- الان اسم کی تو شناسنامته .. میر حسین ..؟ خیال خام دیدی خانوم . من گفتم کاری به کار من نداشته بود ، زیر دست و پای من نباش ولی مثل اینکه خوش به حالتون شده . دیشب کدوم قبرستونی بودی
- به تو هیچ ربطی نـــــــــداره
داشت لج میکرد . یه خون بس داشت با من لح میکرد . به منی که تو خونم زندگی میکرد . به منی که اسمم تو شناسنامه اش بود و باید از من حرف شنوی داشت .
من رسما ، شرعا ، قانونا ، عرفا شوهرش بودم اون وقت به من ربطی نداشت .
خون جلوی چشمامو میگیره . هر چی بود زنم بود ، هر اسمی داشت فعلا زنم بود باید به حرفم گوش میکرد نه اینکه بگه به تو ربطی نداره . خیلی آزاد گذاشتمش که حالا اینطوری جلوم وایستاده .
بازوش از دستم آزاد میکنه و میره اونور تخت
- فقط زدن بلدید شما مردا ، فقط بلدید زورتونو نشون بدید . مثل یه حیون که فقط زور داره
romangram.com | @romangram_com