#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_131
اونقدر عصبی و کلافم که میخوام سرمو بکوبونم به دیوار . میرم تو اتاق دایه ولی خوابیده انگار .
یه نفر باید به من توضیح بده تو این خونه ی خراب شده چه خبره .
دایه خوابیده نیمه شب شده ، غذام دست نخورده هنوز رو میزه و من هنوز دارم کلافه تو خونه راه میرم .
درسته به عنوان زنم وارد زندگیم نشده بود ولی اسمش تو شناسنامم بود و باید مراقب رفتاراش می بود .
بی خیالش شدم و گفتم که دایه حواسش بهش هست ولی نمی دونستم اینجوری میشه ، نمی دونستم الان ، این موقع شب ، بیرون از خونه، معلوم نیست کدوم قبرستونی رفته...
چندین باز شماره میر حسین و گرفتم ولی بازم جواب نداد و نا امید شده بود از اینکه امشب بتونم باهاش حرف بزنم . اونقدر عصابانیم که حتی وقتی بهار زنگ زد جوابشو ندادم الان فقط ذهنم درگیر این بود که روژان کجاست .
دختره ی عوضی معلوم نیست کدوم گوری رفته . شماره ای هم ازش ندارم که لااقل زنگ بزنم بهش .
با صدای در چشمهامو باز میکنم . رو کاناپه خوابم برده بود و اصلا نفهمیدم که کی خوابم برد . روژان و می بینم که داشت می رفت سمت اتاقش. با دیدنش یاد دیشب و اتفاق هایی که افتاده بود می یوفتم . ساعت روی دیوار و نگاه میکنم . هشت و چهل و پنج دقیقه است و اون تازه اومده بود خونه .
کیفشو همونجا میزاره رو زمین و میره سمت اتاقش .
خانم تازه از سر کار که معلوم نیست کدوم کار برگشته . تا پیچ راهرو با نگاهم تعقیبش میکنم و بعد اینکه از دیدم رفت از کاناپه بلند میشم . هنوز از عصبانیتم کم نشده که هیچ بیشتر هم شده . میرم دنبالش و وارد اتاقش میشم . مقنعه اشو از سرش دراورده بود و داشت موهاشو مرتب میکرد
- بالاخره تشریف آوردید
جیغ کوتاهی میکشه و برمیگرده عقب ، ترسیده و من همینو میخواستم . به سرتاپای من نگاه میکنه تعجب و می تونم تو نگاهش ببینم .
تا الان سابقه نداشته این جوری برم تو اتاقش ، این سومین باری بود که تو این همه مدت دیده بودمش .
- کجا بودی ..؟
- من
romangram.com | @romangram_com