#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_120
- برو بگیر بخواب
از راهرو در می یام بیرون . این چلچراغم خاموش نمیکنه . میرم سمت پریز مرکزی و خاموش میکنم و کیفم برمیگردم سمت اتاقم . لامپ های کم نور راهرو هنوز روشنه و بقیه چراغ ها خاموش
- چرا پس برق ها رو خاموش کردید
- یعنی چی ، میخوام بخوابم خوب ، شما هم که چلچراغ درست کردید خونه رو . بهتره بری بخوابی
اینا رو با بداخلاقی بهش میگم و میرم سمت اتاقم و اول گوشیمو میزارم رو ساعت و بعد میخوابم .
مهم این بود که اومدم خونه .
صبح با صدای گوشی از خواب بیدار شدم . ساعت و قطع میکنم و دوباره می خوابم ، یکم دیگه از خواب بیدار شدم و زودی یه دوش گرفتم و از خونه زدمم بیرون .
یادم رفت موقع رفتن حال دختره رو هم بپرسم ولی دیگه دیر شده بود و من وسط راه بود .
روژان
با صدای ترق تروقی دوروبرم چشمامو باز میکنم و احساس میکنم که دایه رو دیدم ولی بازم فکر میکنم که اشتباه دیدم دوباره چشم هامو می بندم و باز میکنم و از اینکه بازم تصویر دایه رو می بینم هوشیار میشم و با جیغ و داد از رو تخت بلند می شم و می رم سمت دایه .
- خفم کردی دختر جان
- وای دایه اومدی ، عاشقتم
ساکت میشه و من چند دقیقه ای تو بغلش میمونم
romangram.com | @romangram_com