#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_118

پوف ، نگاهشو دوست ندارم یه جورایی شرمنده شدم . میرم و تکیه میدم به دیوار .

- نمی خواستم انقدر دیر بیام، معذرت میخوام

اخم بین ابروهاش باز میشه و چشماش حالت تعجب میگیره .

- تو کی هستی

زیر لب میگم :

-وای خدا دوباره برگشتین سر پله ی اول ، تو کی هستی

-چی گفتی

-هیچی ، خوب تو که منو می شناسی

-یعنی تو واقعا کیاوشی

من باید این سوال و از تو بپرسم . باید از تو بپرسم این دختری که این شلواک و با یه شال بلند که روی سرش انداخته ولی موهاش از رو شونه هاش آویزون و به راحتی از زیر شال دراومده بیرون کی بود .

باید ازش بپرسم اون انگشتری که روی دستش داره برق میزنه مال کی بود . اون نگاه خیسش مال کی بود .

- معلومه که کیاوشم ، هیچی نیست ، نباید بترسی

تکونی میخوره

- نترسیدم

سعی میکنم لبخند نزنم


romangram.com | @romangram_com