#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_104

- مرسی

- چیزی نخوری که

- سیر شدم

سینی رو از رو زمین برمیدارم و میبرم میزارم رو میز داخل آشپرخونه . هنوز رو زمین نشسته .

- نمی خوای بری تو اتاقت

- شما برید بخوابید من خوابم نمی یاد

کاملا معلوم بود داره از خواب بیهوش میشد و از ترسش خوابش نمی برد .

- در قفله ، خیالت راحت باشه برو تو اتاقت و بخواب .

سرشو پایین میندازه . امشب چی شده واسه من . میرم سمت اتاقم و از رو تخت بالش و پتو رو برمیدارم . از تو اتاق روژان هم بالششو برمیدارم و میرم تو پذیرایی

- اینجا بخوابیم که تو هم نترسی

هنوز وسط ایستاده ، میرم و میز و کنارتر میزارم و بالش خودمو میزارم رو زمین و

پتو رو میندازم روش . بالش روژان رو میزارم رو کاناپه و پتو رو از رو زمین برمیدارم .

- خوب بهتره تو رو کاناپه بخوابی

حرفی نمیزنه . میرم و نور پذیرایی رو خاموش میکنم . لامپ راهرو کناری رو روشن میزارم تا از اونجا نور بیاد .

- بیا دیگه .


romangram.com | @romangram_com