#روژان،_قربانی_یک_رسم_پارت_105

می یاد سمت کاناپه و می ایستاده . دارم از خواب میمیرم اینم که اینجوری میکنه . آروم هولش میدم سمت کاناپه و پتو رو میدم بغلش . با شنل دراز میکشه ، به خاطر تاپی که پوشیده معذب بود و من درک میکردم . آروم دراز میکشه و پتو رو میکشه روش . بعد از اینکه مطمعن شدم دراز کشید . تلوزیون و خاموش میکنم و خودم یکم اونورتر از کاناپه رو زمین دراز میکشم .

میخوام که احساس امنیت کنه و فکر کنم اینجوری بهتر باشه . صدای نفس هاش نشون میده که هنوز بیداره . از صبح سرپا بودم و الان خیلی خسته بودم . عصری با بهار حرف زده بودم و گفته بود تا چند روز دیگه برمیگرده .

دلم براش تنگ شده بود .......

یکم میگذره و خوابم میبره . نمیدونم چه قدر گذشت بود و چند ساعت بود که خوابیده بود که با صدای گریه بیدارم کرد . چشمامو باز میکنم هوا هنوز تاریک بود . سرمو به پشت برمیگردونم و روژان رو کاناپه می بینم که باز داره گریه میکنه .

چی کار کردن بودن اون عوضی ها با این دختر .

با کرختی از روی زمین بلند میشم و میرم سمت کاناپه .

صداش میکنم و فورا چشماشو باز میکنه .

- بازم کابوس دیدی

- خوبم

میرم و از تو آشپزخونه یه قرص خواب براش می یارم و می ده که بخوره . قرص رو بدون حرفی از دستم میگیره و لیوان آب و سر میشکه و دوباره دراز میکشه . تو آشپزخونه پشت میز میشینم و منتظر می مونم تا بخوابه .

بعد از یه ربع که مطمعن شدم خوابیده میرم بالش برمیدارم ومیرم تو اتاقم . رو تخت دراز میکشم و می دونم که تا چند ساعت اینده از خواب بیدار نمیشه و منم می تونم استراحت کنم .

چشمامو که باز میکنم تمام حستگی روز گذشته از تنم دراومده بود . بعد از اینکه قرص و دادم و خورد هم خودش راحت خوابید و هم گذاشت که من راحت بخوابم . میرم و می بینم که هنوز خوابه .

میرم تو حموم و آب سرد و باز میکنم . یه دوش میگیرم و میرم تو آشپزخونه تا یه چیزی واسه صبحونه آماده کنم . داشتم خامه و پنیر رو از تو یخچال در می یاوردم که صدای زنگی رو شنیدم . گوشی موبایل اون بود . نمی دونم کجا گذاشته بودم دیشب که صداشو دنبال کردم که گذاشته بودم رو سکو . برش میدارم . اسم روش به حروف شکل بزرگ و کوچک نوشته شده بود گلسا . دکمه وصل رو لمس میکنم و پوشی رو میزارم دمه گوشم

- بله

- الو


romangram.com | @romangram_com