#رز_سیاه_پارت_87
لبم رو به دندون گرفتم و سرم رو پایین انداختم.
نوید_شماها چتونه؟ به چی میخندین؟
سارا با صدای بلند خندید نوشینم سرش رو پایین انداخته بود اما از تکون شونه هاش مشخص بود داره میخنده.
ارنجم رو به پلهوی سارا کوبیدم واز لای دندونام زمزمه کردم:
_مرض.
گلومو صاف کردم و حق به جانب به نوید نگاه کردم.
_هیچی!
تای ابروشو بالا داد
_ادم عاقل به هیچی میخنده؟
نوشین جدی ادامه داد
_تو عادت داری تو هر کاری که بهت مربوط نیست دخالت کنی؟
لبخند از چهره نوید محو شد دستش رو روی پشتی صندلی خوان گذاشت و بع سمت جلو خم شد تا دید بهتری نسبت به نوشین داشته باشه.
نوید_ فضولو بردن جهنم گفت هیزمش تره!
نوشین با پوزخند ادامه داد
_دیگ به دیگ میگه روت سیاه!!
_اونکه بله ما پیش شما شاگردی میکنیم ماشالله خوب خبره شدی تو حقه بازی!
نوشین با صدای بلند توپید
_حرف دهنتو بفهما
سارا_بچها...
چشمام رو عصبی باز و بسته کردم و اروم گفتم:
_نوید کافیه!
نگاه خیره و کنجکاو حامد عصابمو بهم ریخته بود.
نوشین_ نه بزار ببینم تا کجا جلو میخواد بره!
دستامو روی میز قلاب کردم و روبه نوشین با لبخند عمیقی گفتم:
_تا هرجام که جلو بره بالاخره کم میاره!!!هرچی نباشه مقامش از شما پایین تره جناب سروان .
به وضوح رنگش پرید و چشم هاش گرد شد...
پوزخند روی لب نوید و خوان دیدنی بود.
_رز من...
_هییس بسه نمیخوام چیزی بشنوم.
سارا_ رز تو داری اشتباه میکنی.
لبخند عمیق چهرام رو حفظ کردم و به سمتش چرخیدم.
_اوه واقعا؟ میدونی چیه من عصری زیاد خوابیدم؛ شب خوابم نمیبره بیا اتاقم بشینیم راجب خاطرات زندانت حرف بزنیم. هوم چطوره؟
نوید خندید و گفت:
_اع من خاطره دوست دارم منم میام.
نگاه از چهره شوک زده سارا گرفتم و به دست های مشت شده نوشین نگاه کردم.
بس بود هرچی دروغ شنیدم! وقتش رسیده بود وه متوجه بشن من احمق نیستم.
رو به نوید ادامه دادم:
_اره توام بیا...
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۰۰]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت140
با نزدیک شدن گارسون بحث خاتمه پیداکرد.
سکوت خفقان اوری بینمون حاکم بود.
سرم رو پایین انداختم و مشغول خوردن شدم...بقیه هم بی حرف مشغول شدن .
نوشین خیلی عادی میخورد اما سارا فقط با غذاش بازی میکرد نگاه خیرشو حس میکردم اما بی تفاوت به خوردنم ادامه دادم.
romangram.com | @romangram_com