#رز_سیاه_پارت_85


نگاه از کف اسانسور گرفتم و سرم رو بالا اوردم.



چشم تو چشم اون مرد شدم حالا بهتر میتونستم چهرشو ببینم؛ چشم ابرو مشکی با پوست سبزه. بد نبود!





تنها چیزی که چهرشو مزحک میکرد مدل ریشش بود. خوب اونم بزن دیگه چه کاریه!

یه تیکه فقط زیر چونش ریش نگه داشته بود!

اینم شد مدل!



نگاهی به حامد انداختم با اخم بهم اشاره داد که شالمو بکشم جلو.

خیلی عادی نگاهمو ازش گرفتم و دوباره به مرد نگاه کردم.



اینبار با نیش باز بهم نگاه میکرد.



لبخند محوی زدم و درست همون لحظه اسانسور از حرکت ایستاد.



قبل از همه خارج شدم حامد کنارم ایستاد و گفت:



_همینجا وایسا من یه کار انجام بدم و بیام.



جوابشو ندادم و فقط به ایستادن اکتفا کردم. از کنارم رد شد و به سمت پذیرش هتل رفت.



_ببخشید خانوم.



چرخیدم و دقیقا همون پسری که توی اسانسور همراهمون بود رو دیدم.



_بله بفرمایید؟



کارتی جلوم گرفت و همزمان ادامه داد





_خوش حال میشم به قرار برای اشنایی بیشتر داشته باشیم.





خندم رو با کشیدن لبم توی دهنم کنترل کردم و نگاهی به دست دراز شدش انداختم.



نگاهم به پشت سرش افتاد؛سارا و نوشین از اسانسور خارج شدن و نگاهشون به ما افتاد سارا با ارنجش به پهلوی نوشین زد و اون رو متوجه ما کرد.

نوشین با ابروهای بالا رفته و سارا شیطون بهمون نگاه میکرد.





دوباره نگاهم رو به مرد روبروم انداختم.



بی دلیل دستم رو جلو بردم و بی حرف کارت رو گرفتم.





_روزتون بخیر



عادی فقط سرم رو تکون دادم.؛از کنارم رد شد و رفت.



سارا و نوشین تند به سمتم اومدن .





سارا_ ای ناقلا اون چی بود ازش گرفتی؟





خندیدم



_بیخیال



نوشین_اع حالا دیگه تنها تنها!!!



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۱:۵۹]





[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت137





کارت بین دو انگشتم بود ،اومدم جواب

نوشین رو بدم که کارت از بین انگشت هام خارج شد.



حامد کارت دو دونیمه کرد و توی جیب شلوارش گذاشت.





_خنده بسه به اندازه کافی جلب توحه کردین! راه بیوفتین.





هر سه شوکه نگاهی به هم انداختیم.

اون کارت برام هیچ ارزشی نداشت اما کارش واقعا شوکم کرده بود.





حامد_مگه با شماها نیستم؟



با دادی که کشید به خودمون اومدیم و پشت سرش راه افتادیم.





سارا کنار گوشم لب زد



_ینی دیده؟



نوشین_حسودیش شد .



خنده ارومی کردم و گفتم



_هیس میشنوه.



نوشین_وا خب بشنوه



_بیخیال بحث نکنین مهم نبود



سارا_خاک برسرت چیچیو مهم نبود ! خره بعد عمری یه خواستگار برات پیداشده اونم پروندی رفت.


romangram.com | @romangram_com