#رز_سیاه_پارت_83






_خیلیه خب حالا قهر نکن. دختره لوس



تند نگاهش کردم.



_اوی درست حرف بزنا



خندید





_اون دختر خواهرم بود ....



چره متعحبی به خودم گرفتم.



_واقعا؟



_اره...



_تو مگه خواهر داری؟





خندید و لپمو کشید ،با چشمای گرد نگاش کردم.





_تعجب میکنی خیلی با مزه میشی!



لبخند مثنوعی زدم...



_خواهرتم توی گروهه؟





_نه اون برای دیدن مادرم به ایران اومده بود.





_که اینطور!!!پس کجا زندگی میکنه؟





_لندن.





_اع پس نزدیک هم هستین...



_اوهوم



تکونی خورد و دستشو دقیقا روی زخم پام گذاشت .



درد تمام تنم رو گرفت و ناخود اگاه داد زدم.





_اخ اخ



_چیشد؟



فشار دستش بیشتر شد ...از شدت درد نمیتونستم نفس بکشم.



بریده بریده گفتم:





_دس...دستتو بردار..



نگاهی به دستش انداخت و از شوک بیرون اومد .



به محض برداشتن دستش نفسم رو صدا دار خارج کردم.





_چت شد یه هو؟



نگاه ترسناکی بهش انداختم و بیتوجه به سوالش تای شلوارم رو بالا دادم.



با دیدن زخم روی پام هزارتا فوش تو دلم بارش کردم.



زخمم سطحی بود اما دردش زیاد بود و به لطف حامد مثل نبض میزد.





_پات چیشده؟





_خورد به لبه تخت ،اتاق تاریک بود رفتم دستشویی موقع برگشت پام اینطوری شد.





_اخ اخ درد داری؟



با تکون دستش زنگ خطر برام روشن شد .



جیغ زدم...



_دست زدی نزدیاااا



خندید



_خیله خب بابا کاریت ندارم .



دستاشو به نشونه تسلیم بالا اورد.



با لحن عصبی ادامه دادم





_اوف پام تازه دردش ساکت شده بود دیدی چیکار کردی؟






romangram.com | @romangram_com