#رز_سیاه_پارت_82

_نخیر کی گفته؟! اصلا برام مهم نیست که اون ادم کیه و چیکارس.





_اما...





دستم رو به نشونه سکوت بالا اوردم





_بسه میدونی چیه؟ من احمق بودم که تمام زندگیمو برات رو کردم و باهات صادق بودم اما تو حتی یه ذره ام به من اعتماد نداری!





_داری اشتباه میکنی ندونست هویت همایون به نفعته!





_اوه نه بابا ! راست میگی؟ گفتم که برام مهم نیست الانم از اتاقم برو بیرون...





_اون مادرم رو ازم گرفته باید حقشو کف دستش بزارم اون یه قاچاق چی عوضیه که برای منفعت خودش ادما رو از بین میبره و یا خیلی لطف میکنه تبدیل یه مرده متحرکشون میکنه.





با چشمای از حدقه بیرون زده گفتم:





_مادرت؟!



وای نه خدا اگه مادرش مرده باشه من بدبخت میشم.





با ترس خندیدم...



_ینی چی حامد ؟ اون مادرتو کشته؟





کلافه دستشو روی شقیقه هاش گذاشت .



انقدر عصبی بودم که ناخوداگاه داد زدم





_با توام حرف بزن





_نه...



وای خدا شکرت ...نفس حبس شدمو ازاد کردم و دستمو روی سرش گذاشتم.





اینبار اروم تر از قبل ادامه دادم





_پس چی؟ حرفات ادمو میترسونه





سرش رو بالا اورد و بهم نگاه کرد.



واقعا شکه شده بودم و از حرفاش سر درنمیا وردم.!





_بهتره دربارش حرف نزنیم ! به موقعش خودت همه چی رو میفهمی.





حق با اون بود؛شاید بهتر بود همه چی رو به زمان بسپرم.



لبخند محوی زدم





_باشه ...اگه اذیتت میکنه میزاریمش برای یه وقت مناسب.



دستانو فشرد و گفت:



_ممنونم که درک میکنی.





_حامد میشه یه سوال بپرسم؟





_بپرس



_اون خانومی که روز اول توی فرودگاه اومد دنبالمون کی بود!؟





لبخند دندون نمایی زد و گفت:





_حسودی میکنی؟!





با چشمای گشاد شده نگاش کردم کم کم منظورشو متوجه شدم .





تلافی! درسته اون داشت تلافی حرفای خودمو بهم برمیگردوند.



مشتی به بازوش زدم و گفتم:



_چی!! بروبابا به چی تو مثلا باید حسادت کنم؟ به قد و بالای رعنات یا قیافت؟؟ اصلا نمیخوام بگی!



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۱:۵۹]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت135



به حالت قهر رومو برگردوندم، دستش

رو زیر چونم گذاشت و صورتمو به طرف خوش برگردوند.

romangram.com | @romangram_com