#رز_سیاه_پارت_81






_چند لحظه صبر کنید... ایشون کارت رو تحویل ندادن باید توی اتاقشون باشن!





_اما من همین الان از اتاقشون میام هرچقدر در زدم کسی درو باز نکرد





_شاید توی لابی یا رستوران باشن...





_خیلی ممنونم... من یبار دیگه اتاق رو چک میکنم.





وای خدا حالا چیکار کنم باید زود تر از اون برسم به اتاق اروم از زیر کلاه بهش نگاه کردم .





به سمت اسانسور رفت و دکمشو فشار داد.

نگاهی به اطرافم انداختم و به سمت پله های اضطراری رفتم .





حامد وارد اسانسور شد به محض بسته شدن در اسانسور به سرعت جت از پله ها بالا رفتم...





انقدر سرعتم بالا بود که حتی نمیتونستم نفس بکشم... فقط یه طبقه دیگه مونده بود.





.یه لحظه تعادلم رو از دست دادم و زانوم به پله بالایی خورد از شدت درد استخون پام



انقدر زیاد بود که حس کردم پام خورد شد!

وای نه باید ادامه بدم بلند شو دختر تو میتونی .

نفسم رو با صدا خارج کردم و دوباره به راهم ادامه دادم.



بادهر قدمی که برمیداشتم پام تیر میکشید اما برام مهم نبود.



کلاهم از روی موهام افتاده بود،خوشبختانه خلوت بودن راهرو را برام دردسر ایجاد نمیکرد.



پامو روی پله اخر گذاشتم و نفس گرفتم کمرم رو صاف کردم و خیلی سریع وارد راه رو شدم.



خبری از حامد نبود!

روبروی اتاقم ایستادم و کارتو وارد کردم ؛حسگر سبز شد و در اتاق باز شد.



درو بستم و بهش تکیه زدم





_وای خدا نفسم گرفت ..خدایا شکرت ...شکرت.



پالتومو سریع از تنم در اوردم و انداختم روی کمد...نگاهی به تیشرت تنم انداختم خوب بود!



دستی به موهام کشیدم که صدای در اتاق اومد.





پوزخند صدا داری زدم و اروم اروم به سمت در رفتم .



صدامو خواب الود کردم و گفتم



_کیه؟

صدای شادش رو پشت در شنیدم .



قیافه خواب الودی به خودم گرفتم و در رو باز کردم.





_سلام



سلام ارومی گفتم و از جلوی در کنار رفتم...



_دختر من در رو شکستم سری قبل چرا درو باز نکردی؟!



توی تخت خزیدم و رو تختی رو رو تنم کشیدم.



_خواب بودم!



_ماشالله خوابت سنگینه هاا!!



کلید برق رو فشار داد و اتاق روشن شد .



به حالت نمایشی دستم رو روی چشمام گذاشتم.



_اووف خواموشش کن...



_پاشو تنبل هرچی خوابیدی بسه



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۱:۵۸]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت134



روتختی رو روی سرم کشیدم





_وای برو بیرون بزار بخوابم چی از جونم میخوای؟





تکون خوردن تخت رو حس کردم و بعد دستی که روتختی زو از روی سرم کنار زد...





_بابت اینکه برات توضیح ندادم که همایون کیه بامن قهر کردی؟





با یه جهش روی تخت نشستم






romangram.com | @romangram_com