#رز_سیاه_پارت_201
_حالا نتیجه؟
_ همون که گفتم!
_اع نشد که!
_حامد درک کن تو کنار من اینده روشنی نداری!
_تو مگه پیشگویی؟
_پیشگویی نمیخواد همه چی کاملا مشخصه.
_تو قرار نیست جایی بری.
کنارم دراز کشید ؛حالا کاملا صورتش رو میدیدم.
موهای روی صورتم رو کنار زد و با لبخند بهم خیره شد.
_بامن ازدواج میکنی؟
فقط بهش نگاه میکردم . تک تک بلاهایی که سرم اومده بود و تک تک بلا هایی که سرش اورده بودم برام رنگ گرفت.
شاید اگه باهاش ازدواج کنم بتونم خوشبختی که ازش گرفتم رو بهش برگردونم.
لبخند محوی زدم و گفتم:
_قول میدی هر اتفاقی که افتاد ترکم نکنی .
حامد من یه دختر معمولی که توی یه کافه یا مهمونی باهاش اشنا شده باشی نیستم.
من دختری ام که توی سن17سالگی مرگ تک تک عزیزانش رو به چشم خودش دید.
انقدر از دنیا متنفر شد که تبدیل به یه بت نفرین شده شد.
میتونی همراه من توی این راه سیاه قدم برداری؟
میتونی توام مثل من شریک نفرین اون رز سیاه باشی؟
_اره..
چقدر زود قبول کرد...حتی یک لحظه هم فکر نکرد... میترسم از روزی که همه چیو بفهمی... میترسم.
انقدر فکر از ذهنم گذشت و انقدر خیره نگاش کردم که پلک هام روی هم افتاد و خوابم برد.
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۲۲]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت204
_اها بلند شین ببینم. شما ها خجالت نمیکشین ؟ الان زنگ میزنم ارشاد بیاد جمتون کنه عاملان فساد.
با شنیدن صدای بلند نوید با اخم بهش نگاه کردم.
دست به کمر روی سرمون ایستاده بود و باخم بهمون نگاه میکرد.
_چه خبرته؟
_به خانومو تازه میگه چه خبرته! مچتونو گرفتم. الان میان جمتون میکنن میرین باز داشتگاه.
دستی به صورتم کشیدم و بلند گفتم:
_بس کن نوید اینجا ایران نیست!
کلشو خاروند و گفت:
_اع راست میگیا!
حامد غلطی زد و خواب الود گفت:
_نوید برو بیرون تا پا نشدم لت و پارت کنم.
_باشه میرم ولی خوب مچتونو گرفتم. حالا بگین ببینم ؛عروسی کیه؟
حامد_انشالله اخر هفته!
شوکه به حامد نگاه کردم خیلی راحت چشم هاشو بسته بود و حرف میزد.
نوید_ به سلامتی پس پاشو جمع کن یه سر به بچها بزن .
_ساعت چنده؟
_نزدیک4
بعد از رفتن نوید رو به حامد گفتم:
romangram.com | @romangram_com