#رز_سیاه_پارت_200
چهره ام در هم شد ؛دوباره خاطرات اون روز کنار خانوادم زنده شد.
_چیشد خوبی؟
_اره...اره... چیزی نیست .
_بلد نیستی،؟
_چیو؟
_ای بابا؛ دوساعته دارم چی میگم پس!
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۲۲]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت202
_اها باشه مشکلی نیست موادشو مینویسم برام تهیه کن میپزم برات.
ضربه محکمی به پشتم زد و گفت:
_دمت گرم.
با حرث توپیدم...
_باز وحشی شدی؟
خندید و دستاشو به حالت تسلیم بالا برد.
_شرمنده.
_خیله خب برو پی کارت اگرم کسی سراغمو گرفت بگو خوابیده...
_حالت بده؟
_نه سر درد دارم.
_میخوای بگم حامد...
_نه نه نیازی نیست خوبم یکم ضعف دارم همین.
_مطمعنی؟
_نوید!
_باشه خب میرم.
وارد اتاقم شدم و درو کوبیدم بهم؛ سر گیجه امونم رو بریده بود.
به سختی خودم رو به تخت رسوندم و خودمو پرت کردم روش.
پلک هامو روی هم فشار دادم اما فایده ای نداشت.
صدای در اتاق و بعد قدم های محکمی توی سرم پیچید.
جیغ زدم...
_راه نرو...تکون نخور لعنتی سرجات وایسا!
_باشه اروم باش...
صدای حامد بود...نفس هام از شدت درد به شمارش افتاده بود...
اروم لای پلکم رو باز کردم تمام اتاق دور سرم میچرخید.
تخت تکون ارومی خورد و گرمای دستی رو رو موهام حس کردم.
_کجا رفتی تو میدونی چقدر دنبالت گشتم.
_سرم درد میکنه.
_بس لجبازی؛ اگه اون روز ازماش هاتو انجام میدادی و روند درمانت محکم تر میشد الان درد نمیکشیدی!
_مگه فرقی هم داره؟
_معلومه که داره. دلم نمیخواد درد بکشی.
_برو بیرون .
_نمیرم.
_حامد!
_من فرستادمت پیش هانیه که راحت بتونی فکر کنی.
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۲۲]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت203
_فکر کنم یا رو مخم کار کنه؟
خندید.
romangram.com | @romangram_com