#رز_سیاه_پارت_199
_چیو؟
_بلای اسمونی و این چیزا....
_کیکتو بخور ...تومگه گشنت نبود؟
چشم غره ایی بهش رفتم و گاز بزرگی به کیک شکلاتی توی دستم زدم.
_یواش تر خفه میشی!
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۲۲]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت201
_راتو برو حرف نزن.
وارد اتاقم شدم و بعد از تعویض لباس هام به سالن تمرین رفتم.
تمام طول روز مشغول بودم.
نه حامد رو دیدم و نه نوید رو ؛ اینکهامسال نمیتونستم حزو داوطلبا باشم اذیتم میکرد.
وقت ناهار که رسید همه پخش شدن و به سمت سالن غذا خوری رفتن.
گرسنه نبودم ؛ترجیح دادم یه جای اروم پیدا کنم.
وارد تونل شماره8 شدم و پاهامو از بلندی اویزون کردم.
به پشت روی زمین دراز کشیدم و چشم هامو بستم.
با احساس تکون خوردن شی نرمی روی صورتم پلک هانو از هم باز کردم.
چهره خندون نوید رو برعکس میدیدم.
نیم خیز شدم. حالا بهتر میتونستم ببینمش.
_دختر تو خل شدی؟
خندیدم.
_تا ای بار از اینجا نیوفتی پایین حالت جا بیاد ول کن نیستی نه؟
خندم شدید تر شد....
دستش رو به سمتم دراز کرد و گفت:
_نخند پاشو جم کن بریم که حامد اینجا ببینتت تیکه بزرگت گوشته.
دستش رو گرفتم و با یه تکون از جام بلند شدم.
_ساعت چنده؟
_حدود15:47دقیقه!
_اوه خیلی خوابیدم.
_بله ! دوساعته دارم دنبالت میگردم.
_به حامد نگو اونجا خوابم برده بود.
نگاه چپی بهم انداخت....
_نوید خواهش میکنم....
_روش فکر میکنم.
_نوید!
_یکم خواهش کن شاید قبول کردم.
_باج گیری مگه؟
_اصلا بیا یه معامله کنیم.
_خب،؟
_اشپزی کن!
قهقه زدم...
_تو هنوزاز رو نرفتی؟
_بیخیال مال سال پیش بود.
فقط قربون دستت این دفعه تاریخ هاشو نگاه کن لطفا.
_باشه... حالا چی میخوای؟
_قورمه سبزی!
romangram.com | @romangram_com