#رز_سیاه_پارت_196

حامد_میخوام رز چند روزی رو پیشت بمونه و استراحت کنه!





شوکه به حامد نگاه کردم. دور از چشم هانیه چشم غره ای بهم رفت و ادامه داد:





_کارهای این چند وقته فشار زیادی بهش اورده و من تصمیم گرفتم بهش مرخصی بدم.





هانیه_ خیلیم عالی منکه از خدامه تک و تنها تو این خونه پوسیدم.





لبخند مصنوعی به هانیه زدم و با حرث به حامد نگاه کردم.





پاهاشو روی هم انداخت و خونسرد مشغول خوردن قهوه اش شد.





هانیه_ اصلا نگران لباس نباش من بهت میدم.





_ممنونم.





_خواهش میکنم این چه حرفیه.





حامد_ خب من دیگه برم.





_کجا داداش زوده هنوز تازه اومدی!





_نه باید برم موندن باشه واسه یه وقت دیگه.





نگاهی به سر تاپاش انداختم.؛ کت شکلاتی همراه شلوار کرم .





همیشه پوشش اون با من تضاد خیلی زیادی داشت.





لبخند عمیقی بهم زد و برای اطمینان چشم هاشو روی هم گذاشت.



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۲۰]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت197





بعد از رفتن حامد به سالن برگشتم.





هانیه_میخوای استراحت کنی؟



سر جای قبلیم نشستم و اروم گفتم:



_نه ممنون خسته نیستم.



روبروم نشست و پاهاشو روی هم انداخت.



_میشه باهم حرف بزنیم...



خندیدم.

_خب داریم میرنیم دیگه!



_درسته اما جدی تر!



تای ابرومو بالا دادم...



_حتما...بگو میشنوم...





_حامد بهت علاقه داره...



_هانیه...



_نه بزار حرفمو کامل بزنم .



سکوت کردم و اجازه دادم ادامه بده:



_خودت از زیر و بم زندگی من و برادرم خبر داری.



اولین باری که دیدمت جذب معصومیت چهره ات شدم. بعد ها هم که به خونمون اومدی و روابط بینمون عمیق تر شد.



حتی بعد از فوت مادرم. به این نتیجه رسیدم که دختر خیلی خوبی هستی.



رز داستان زندگی خانواده ما انقدر پر پیچ و خمه که اگه تا صبح بگم تمومی نداره.



خودت میدونی حامد ادم معمولی نیست و خطرات زیادی دورش هست.



همینطور هم برای خودت.



توام تا جایی که واسم گفتی میدونم که توی گذشته سختی زیاد کشیدی.



اما رز بس نیست این همه سختی؟

یه فرصت دوباره به خودت و حامد بده.



یکم زود جوشه اما قلب مهربونی داره.





پلک هامو روی هم فشار دادم و بغضی که توی گلوم بود رو قورت دادم.



romangram.com | @romangram_com