#رز_سیاه_پارت_189




چشمامو توی کاسه سرم چرخوندم و ازش فاصله گرفتم.





یک هفته دیگه هم روال عادی خودش روطی کرد.



تمام این مدت حامد هنوز هم روی تصمیمش پافشاری میکرد.





بیماری مو بهونه کرده بودم و مادم ازش فرار میکردم.



اون لایق یه شروع دوباره بود اما نه کنار من!





نوید_خسته نباشی



_ممنونم.



_میری اتاقت؟



_اره خیلی خستم.



_برو استراحت کن .



سری تکون دادم و به سمت اتاقم رفتم.





بعد از یه دوش کوتاه و تعویض لباس هام لبه تخت نشستم و کلافه نفسم رو محکم و فوت کردم.



کشو کنار تختم رو بیرون کشیدم و بدون اب قرص رو بلعیدم.





با صدای در اتاق چشمام گرد شد.



کی میتونست باشه؟



اونم این موقعه شب؟!



_بفرمایید؟



حامد خیلی خونسرد و جدی وارد اتاق شد.



حق به جانب گفتم:



_چیزی میخوای؟





سری تکون داد و کنارم نشست.





_حامد توروخدا بس کن دیگه حوصله بحث ندارم.



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۹]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت188





اومد لب باز کنه که شوکه بهم نگاه کرد





_چیه؟



با حس خیسی لبم دستی روی صورتم کشیدم.



با دیدن خون سرخ ری انگشت هام نیم خیز شدم.



تمام وجودم از وحشت پر شده بود.



به محض اینکه روی پاهام ایستادم سرم گیج رفت.





_اروم باش نترس چیزی نیست فقط یه خونریزی سادس.



بشین بیا اینجا اروم بشین تکون نخور تا من بیام.





از اناق خارج شد و کمی بعد با جعبه کمک های اولیه برگشت.





پنبه رو روی بینینم گزاشت و مانع خونریزی شد.





و قتی از قطع شدن خونریزیم مطمعا شد مشغول تمیز کردن قسمت های خونی صورتم شد.





_حالت خوبه؟



_سرم گیج میره



_طبیعیه ضعف داری...قبلا اینطوری شدی،؟





_نه



_پس حتما توی جلسه بعد باید با دکتر درمیون بزاریم .شاید خطرناک باشه.





فشاری به شونه ام داد و کمک کرد دراز بکشم.





_چیزی نیست اروم استراحت کن.


romangram.com | @romangram_com