#رز_سیاه_پارت_186
دستش رو روی دستم گذاشت و ادامه داد.
رز دلم میخواد این تنهایی و خله زندگیم پر بشه.
دلم میخواد ارامش رو یک بار دیگه تجربه کنم.
کنار تو...
با من ازدواج میکنی؟
شوکه بهش نگاه کردم . خدایا نه این دیگه چه بازیه؟ نمیتونم اگه اون بفهمه من چه بلایی سرش اوردم هرگز منو نمیبخشه.
نه من نمیتونم.
دستم رو از توی دستش بیرون کشیدم.
_من نمیتونم حامد.
_چرا؟
چشمام از اشک پر شد از خودم متنفر شدم. نه میتونستم حقیقت رو بهش بگم و نه در کنارش باشم.
اون گناهی نداشت. اما من گناهکار بودم.
من قاتل مادرش بودم.
_نمیتونم من ...ما نیمه همدیگه نیستیم.
_منظورت چیه؟
_من و تو مثل دو قطب هم نام یه اهن ربایبم که همدیگرو دفع میکنن نمیتونیم کنار هم باشیم.
ارامشی که دنبالشی پیش من نیست.
از پشت میز بلد شدم و ازش دور شدم.
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۷]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت182
پامو که بیرون از رستوران گذاشتم نفس حبس شدمو ازاد کردم و عمیق نفس کشیدم.
اما انگار دردم تازه شده بود و با بند بند وجودم حسش میکردم.
قطرات اشکم روی گونه هام افتادن.
سالهای خوب زندگیمو پای انتقام گذاشتم. و خودمو نابود کردم.
اروم جلو رفتم و هق زدم زخم های کهنه دلم دوباره سر باز کرده بود..
این داغ هیچوقت اروم نمیشد...
خدایا کمکم کن خسته شدم...
با کشیده شدن بازوم ایستادم اما برنگشتم.
_صبر کن رز تو چت شد یه هو
لب هامو روی هم فشار دادم.
_برگرد به من نگاه کن ...
چرخیدم و به چشم هاش خیره شدم.
_چرا گریه؟
دستش رو روی گونه هام کشید...
_خواهش میکنم ولم کن...
اخم کرد... ادامه دادم:
_مگه نگفتی هر وقت دلم خواست میتونم برم. خوب الان میخوام برم.
_چی داری میگی؟
_ولم کن دست از سرم بردار خسته شدم میخوام برم.
_خیله خب باشه ولی یه جواب به من بدهکاری! فقط بگو چرانه...
_نمیتونم بگم...خواهش میکنم بزار برم...
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۷]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت183
تمام راه برگشت رو سکوت کردم.
romangram.com | @romangram_com