#رز_سیاه_پارت_174
از راه مخفی وارد تونل ها شدم و دریچه رو بستم.
نگاهی به اطرافم انداختم و از نبود کسی لبخند زدم.
حسابی دیر شده بود و زمان زیادی ازشب گذشته بود!
خیلی اروم به سمت اتاقم رفتم و به محض اینکه خواستم وارد شم کسی هولم داد و وادارم کرد که وارد اتاق بشم.
با چشمای گرد به پشت سرم نگاه کردم.
و با دیدن حامد طلبکارانه بهش نگاه کردم.
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۶]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت169
_کجا بودی؟
قوطی قرصم رو از جیبم بیرون کشیدم و جلوش تکون دادم.
_قرصام تموم شده بود رفتم بخرم.
_با کدوم پول؟
زیپ گرم کنم رو کشیدم و به سمت چمدونم رفتم.
_پلاک و زنجیرم رو فروختم.
_نباید به من میگفتی؟
_مگه مهم بود؟
_چرند نگو!
خندیدم...
_به ساعت نگاه کردی؟
_ خب که چی! منکه جایی رو بلد نبودم طول کشید تا پیدا کنم...
_به من میگفتی برات تهیه میکردم.
_من از کسی که بهم اعتماد نداره کمک نمیخوام.
_تو چت شده؟
با یه جهت به سمتش چرخیدم.
_من چم شده؟ رفتار عصرتو فراموش کردی؟
_نه نکردم...!
_برو بیرون...
_باشه...
با صدای کوبیده شدن در پلک هامو روی هم فشار دادم.
نگاهی به در بسته شده انداختم ...
حالا صبر کن ...برنامه ها برات دارم!
نشونت میدم با کی در افتادی!
فقط صبر کن ...
اونشب هم با تمام اتفاقاتش گذشت...
صبح روز بعد اماده شدم و از اتاقم زدم بیرون.
نوید رو توی سالن غذا خوری پیدا کردم.
_صبح بخیر...
romangram.com | @romangram_com