#رز_سیاه_پارت_171
نوید_چتونه باز افتادین بجون هم؟
_ اینو از دوست دیوانت بپرس نه من.
_حامد تو حالت خوبه سرت به جایی نخورده؟ چته پسر چت شد یه هو؟
_ویدیویی که کامران برام ارسال کرده ...
نشون میده که امیر علی وارد خونه این میشه...
نوید بهت زده بهم نگاه کرد...
_راست میگه؟
_اون ویدیو ما ۱۶ اوریله درسته؟
حامد با چشم های ریز شده نگاهم کرد.
_درسته!
_میتونی با تاریخ روی مزار خانوادم مطابقتش بدی تا حرفمو باور کنی...
_باشه تا اینجاش حق باتو ؛ولی تو گفتی هیچکسو نداری!
_وای وای حامد چت شده تو ! توکه تمام کس و کار منو تو شیراز دیدی!
_اونارو اره اما وقتی یکم بیشتر خواستم در بارت بدونم به یه چیز عجیب بر خوردم!
_خب چی!
_ایگیت کیه؟
ته دلم خالی شد اما به روی خودم نیاوردم و گفتم:
_یه دوست خانوادگی!
_اها اونوقت چقدر این دوست خانوادگی شما قابل اعتماده که شرکت پدرتو بهش سپردی!
_چرا فکر میکنی همه مثل خودت شکاکن!
من به ایگیت بیشتر از چشم هام اعتماد دارم.
خندید...
_جالبه!
چشم غره ایی بهش رفتم و به نوید نگاه کردم.
اشاره کرد که سکوت کنم. حامد بی هیچ حرفی از اتاق زد بیرون.
نوید_این چش شده کلا یه جوریه ؛تو ایران اتفاقی افتاده که من باید بدونم؟
سرم رو اروم ماساژ دادم و گفتم:
_مادرش مرد!
_چی!
_اع داد نزن سرم داره میترکه ....
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۶]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت166
_ینی چی که مرده؟
_صبح هیچ کس خونه نبود کنترلش رو از دست داده بود و از پله ها پرت شده بود پایین.
_وای...پس بگو این چرا عصاب نداره! تو چرا به من نگفتی؟
نگاه چپی بهش انداختم...
_برو بیرون نوید...فقط برو جلو چشمم نباش!
_خیله خب حالا میرم...
بعد از رفتن نوید پلک هامو روی هم فشار دادم و نفس عمیق کشیدم.
اه لعنت به تو حامد...باید یکاری میکردم.
یکاری که اعتمادشو باز بدست بیارم.
از فکری توی سرم اومد لبخند عمیقی زدم و نیم خیز شدم.
romangram.com | @romangram_com