#رز_سیاه_پارت_170
ادامه داد:
_با امیر علی پارسا چه نسبتی داری؟
چشمام گرد شد...چند بار لب زدم اما چیزی از بین لب هام خارج نشد...
تکونی بهم داد و غرید...
_لال شدی؟ مگه باتو نیستم...حرف بزن تا همینجا خونتو نریختم...حرف بزن بگو کی هستی...
_حامد دیونه شدی؟
پلک هاشو روی هم فشار داد و گفت:
_صبرمو لبریز کردی...
پرتم کرد روی زمین...نیم خیز شدم و ترسیده بهش نگاه کردم .
_من...من...
_هییس فقط حواستو جمع کن دروغ نگی!
_چت شده حامد من ...
_خفه شو فقط جواب منو بده...
_چی میخوای از جونم. عوضی
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۶]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت164
_زبون خوش حالیت نمیشه نه؟
سیلی محکمی توی صورتم کوبید باعث شد پرت شم روی زمین.
قدمی به سمتم برداشت و بازومو کشید .
همزمان در اتاق باز شد و بعد صدای لبند نوید توی گوشم پیچید...
_اینجا چه خبره؟
حامد_تو دخالت نکن برو بیرون.
تکونی بهم داد و بلندم کرد... ضربه که توی گوشم زده بود انقدر سنگین بود که گیجم کرده بود و اطرافم رو تار میدیدم.
حتی صدا هاشون رو هم کم و بیش میشنیدم... کم کم داشت دردم بیشتر میشد...
خیلی اروم شروع به حرف زدن کردم...
_اون... اون روز اومد و ...همه دنیامو از بین برد و ویرون کرد.
تو یه لحظه تمام دنیامو اتیش زد و خاکستر کرد...
امیر علی پارسا قاتل خانواده منه...
عصبانیت چهره اش از بین رفت و جاشو بهت گرفت...
پوزخند صدا داری زدم و کنار دیوار اروم سر خوردم و روی زمین نشستم.
دستم رو روی سرم فشار دادم.
اما فایده ایی نداشت و دردش کم نمیشد.
نوید_حالت خوبه... رز
حامد_چرا دلیلش چی بوده...
با تمام وجودم داد زدم...
_اگه میدونستم اینجا چه غلطی میکنم؟
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۶]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت165
فقط بهم نگاه میکرد . انگار میخواست حقیقت رو از توی چشم هام پیدا کنه .
romangram.com | @romangram_com