#رز_سیاه_پارت_169




استین لباسم رو روی صورتم کشیدم و خیسیشو از بین بردم.



به سمت چمدونم رفتم و زیپشو کشیدم.



یه لحظه مدارک انتهای چمدون یادم افتاد.



اگه حامد پیداشون میکرد کارم تموم بود!



چرخی توی اتاق زدم و نگاهم به در گوشه اتاق خیره موند.

احتمال میدادم سرویس بهداشتی باشه.



با باز کردن در مطمعا شدم.



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۶]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت162





سریع به سمت چمدونم رفتم و مدارک رو بیرون کشیدم.



وارد سرویس شدم و نگاهی به اطرافم انداختم.



بخاطر سقف کوتاهش دستم خیلی راحت بهش میخورد.



کاشی لقو تکون دادم و خیلی راحت کنارش زدم.

مدارک رو مخفی کردم کاشی رو سر جاش گذاشتم.



نفسم رو کلافه بیرون دادم از سرویس خارج شدم.





***********************



حامد





وارد اتاقم شدم و نگاهی به اطراف انداختم.



همه چیز مثل روزی بود که رفته بودم.



سیستمم رو روشن کردم و به صفحه ایمیلم با کامران وصل شدم.





کامران_ ویدیو رو حتما ببین مطمعانم جالبه برات...





ویدیویی که ارسال کرده بود رو پلی کردم.



انگار از دوربین یه مغازه ظبط شده بود.





باورم نمیشد کسی که توی ویدیو میبینم امیر علی پارسا باشه.



ادامه چت های کامران رو خونوم...



_حتما کسی که توی وبدیو بود رو شناختی.... این ویدیو رو از یه مغازه نزدیک محل سکونت رز تونستم پیدا کنم.





دستم رو روی شقیقه هام فشار دادم نه واقعا نمیتونستم این یکی رو حضم کنم.





این دختر کی بود... دنبال چی وارد این گروه شده بود.



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۶]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت163





رز





با باز شدن ناگهانی در روی تخت نیم خیز شدم.



حامد توی چهارچوب ایستاده بود و بهم نگاه میکرد.



_چیزی شده؟



بدون اینکه جوابمو بده جلو اومد.



_حامد با توام میگم چیزی شده؟



_نمیدونم تو بگو...



روبروم ایستاد و دستاشو توی جیبش فرو برد.



خنده پر ترسی کردم و گفتم:



_پس چرا اینجوری اومدی داخل؟



با یه حرکت دستم و کشید و بلندم کرد.



_چیکار میکنی؟





چسبوندم به دیوار به چشم هام نگاه کرد...



_فقط یک باز ازت میپرسم...مثل ادم جواب میدی وگرنه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی...





گنگ بهش نگاه کردم...




romangram.com | @romangram_com