#رز_سیاه_پارت_163
هانیه_اره اره نگران نباشین امادس برای سه شنبه به مقصد فرانسه براتون بلیط گرفتم.
_حامد...
_بله
مکث کوتاهی کردم و گفتم:
_جواب پزشک قانونی چی بود؟
چهرش در هم شد...
_هیچی چی میخواستی باشه! عدم کنترل!
_ینی چی!
_ینی هیچ عمدی در کار نبوده و مامان بخاطر اینکه نتونسته خودشو کنترل کنه پرت شده پایین.
هیج اثر انگشتی روی ویرچر پیدا نکردن!
توی دلم به حالش خندیدم. چیزی پیدا نکردن چون من نخواستم!
خوب بود خیلی خوب بود که چیزی پیدا نکرده بودن.
_خدا رحمتش کنه...
_ممنونم
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۵]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت154
هانیه_ بهتره بری استراحت کنی عزیز دلم. خیلی زحمت کشیدی. ممنونم ازت.
_خواهش میکنم کاری نکردم که، شبتون بخیر.
حامد_شب بخیر...
سلانه سلانه از پله ها بالا رفتم و وارد اتاقم شدم.
تکیه مو از در اتاق برداشتم و به سمت چمدونم رفتم.
جعبه رو بیرون کشیدم، مدارک رو از توش در اوردم و کنار گذاشتم.
یه لحظه یادم افتاد درو قفل نکردم.
سریع از جام بلند شدم و قفلش کردم.
دوبار کنار چمدونم زانو زدم و موهامو از روی پیشونیم کنار زدم.
دفتر خاطرات نازنین رو هم کنارشون گذاشتم .
زانو هامو بغل کردم و بهشون زل زدم.
نیمه دوم این پازل هم پیدا کرده بودم.
این دفتر خیلی چیز هارو برام روشن کرده بود.
جمله های خوان درست توی شب اخر ؛توی تراس اتاق هتل برام رنگ گرفت.
قطرات اشکم روی گونه هام افتادن.
خلی بی اراده چشمام پر اشک میشد و روی گونه هام میچکیدن...
اخ اگه تو مادر واقعیتو میشناختی اگه میدونستی مامان مهسای من چه ماهی بود.
هیچ وقت غصه نمیخوردی عزیز دلم.
عکس مشترک ارمان و نوشین رو از لای کاغذا بیرون کشیدم و با پوزخند به چهره خندونشون نگاه کردم.
اخی ارمان بیچاره!
خوشبختی رو با بند بند وجودت حس کن.
چون باید تاوان تهدیدتو پس بدی.
به محض اینکه کارم با حامد تموم بشه گور تورم میکنم.
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۵]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت155
عکس رو روی کاغذ ها انداختم و دستم رو روی صورتم کشیدم.
لباس های چمدونو خالی کردم و مدارک رو توی قسمت کف چمدون مخفی کردم.
romangram.com | @romangram_com