#رز_سیاه_پارت_155






_چیه؟





_حرف اخرت همینه؟



_بله عوضم نمیشه



_مطمعنی؟



_کاملا...





_باشه خودت خواستی!





جلو اومد و روتختی رو کنار زد...



_هی چیکار میکنی؟



_حرف نزن...





با یه حرکت بلندم کرد و از اتاق بیرون رفت...





_ارمان منو بزار پایین...





_هییس





_کوفت هیس میگم منو بزار زمین...





_هیییس





_مامان...مامان...





_داد نزن مامانت خونه نیست!



_پس تو توخونه ما چه غلطی میکنی؟



_اونش به خودم مربوطه....





وارد حیاط شد و ریموت ماشین رو زد...



صندلی جلو نشوندم و درو بست...





ماشین رو دور زد و سوار شد ...





انقدر همه چی سریع انجام شد که توان فکر کردن رو ازم گرفته بود...



گیج نگاهی به اطرافم انداختم...



ماشین رو حرکت داد و وارد خیابون اصلی شد...





_داری چه غلطی میکنی ارمان؟



دنده رو عوض کرد و نگاهی بهم انداخت.



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۴]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت141



_قبلا مودب تر بودی!





_حرف مفت نزن میگم داری منو کجا میبری؟





_خونمون...





لبخند عمیقی زد و گفت:





_خونمون!





با ابروهای بالا رفته گفتم:



_خونمووون!





_اوهوم!





دستم رو دور سرم گرفتم و چنگی به موهام زدم.





_اخ خدایا خودت به من صبر بده! ارمان زده به سرت؟






romangram.com | @romangram_com