#رز_سیاه_پارت_154
به خودم توپیدم...
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۴]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت138
به خودت نگاه کن سارا... تو دیگه یه انسان نرمال نیستی!
هرکسی دیگه قبولت نمیکنه!
قبول کن تو باختی....
نقطه بازگشتی وجود نداره...قبول کن ...
اره من دربرابر ارمان بازم شکست خوردم.
همیشه یه بازنده بودم...همیشه...
اینده ایی برای منو ارمان وجود نداره.
با وجود مادرش اصلا نمیشه.
بزرگترین مانع بین منو ارمان اونه... مانعی که هرگز نمیتونم کنارش بزنم.
انقدر خیال های مختلف از ذهنم رد شد که پلک هامو تسلیم خواب کرد.
صبح روز بعد با احساس حرکت دستی روی موهام از خواب بیدار شدم.
چند بار پلک زدم تا تونستم هوشیار بشم.
با دیدن چهره خندون ارمان وحشت زده نیم خیز شدم...
_تو اینجا چیکار میکنی؟
_صبح بخیر...
_برو بیرون
_اومدم حرف بزنیم
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۴]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت139
_من هیچ حرفی با تو ندارم
دستشو برای گرفتن دستم جلو اورد ...
_به من دست نزن!
_سارا خواهش میکنم...
با حالت چندش بهش نگاه کردم...
_ارمان برو از اینجا جلوی چشمم نباش...نمیخوام ببینمت میفهمی؟
هیچی بین منو تو نمیتونه وجود داشته باشه ...تموم شده...برو
_چرا اخه چرا نه قانعم کن.
_انتظار نداری که عشقتو باور کنم هان؟
تو منو احمق فرض کردی؟ باورت ندارم ارمان ؛اندازه یه سر سوزن بهت اعتماد ندارم.
معلوم نیست باز چی توی اون سرته.
منو ببین دیگه از این بدبخت تر نمیشم.
نه حوصله تورو دارم و نه اون مادر جادوگرتو...دست از سرم بردار بزار به درد خودم بمیرم.
_سارا من قول میدم که دیگه هیچ چیز بین مارو بهم نزنه... توی مدتی که نبودی من به خیلی چیزا فکر کردم.
_خب...
_بیا همه چیرو از اول شروع کنیم...
پلک هامو روی هم فشار دادم و خندیدم.
_وای خدا وای منو نخندون ارمان من میگم همچی تموم شده تو میگی ا اول شروع کنیم...
نمیشه من دیگه توان ندارم... خسته شدم.
ایستاد و چرخی توی اتاق زد . دستشو به حالت فکر کردن روی دهنش گذاشته بود.
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۴]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت140
چرخید و بهم نگاه کرد....
romangram.com | @romangram_com