#رز_سیاه_پارت_145




3 روز ! 3سال...3قرن! اصلا یه عمر خوابم حالمو خوب نمیکرد.





_من چم شده ... چرا اینجام...



_چیزی یادت نمیاد؟



گنگ به حامد نگاه کردم...



_نه یادم نمیاد... منو از اینجا ببر...



_خیلیه خب اروم باش ؛میریم... خیلی زود میریم.





هانیه...



_بله داداش



_از جات جم نخور من برم با دکتر حرف بزنم و بیام.



_چشم برو خیالت راحت.



وقتی از رفتن حامد مطمعا شدم رو به هانیه گفتم.:



_من چم شده؟



دستمو فشار ارومی داد و گفت:



_چیزی نیست ... فشار عصبی تشخیص داده شده...



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۱]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت223





خیره بهش نگاه کردم.



اگه تو دختر امیر نیستی! پس پدرت کیه؟!



صبق اون چیزی که توی دفتر نوشته شده فقط حامد پسر اونه.



پس تو چه نسبتی باهاش داری؟



اخ نازنین اخ... اگه دستم بهت برسه حقتو کف دستت میزارم.





وقتی به این فکر میکردم که خوان یک سال تمام کنارم بود... برادرم ... بود اخه من چقدر احمقم که از شباهت چهره اش بهش شک نکردم.



راسته که میگن دنیا عجیب گرده!



من خانواده ایی که ۱۷سال کنارشون زندگی کردم رو از دست دادم.



تا سرنوشت گم شده ی ۳۰ ساله خانوادمو بهم نشون بده.



تنها دلیلی که پدرم ۳۰ سال عذاب رو بجون خرید.





وقتی مرگ درد ناکش برام پر رنگ میشد انگار تمام تنم توی اتیش میسوخت.





نیم خیز شدم و سوزن سرم رو از دستم بیرون کشیدم.



_چیکار میکنی اروم باش.



_دست از سرم بر دار میخوام از اینجا برم.



_اما...



_لباسامو بیار...





بعد پوشیدن لباس هام از اتاق خارج شدم.





به محض اینکه دومین قدم رو برداشتم حامد با اخم غلیظی به سمتم اومد





حامد_چرا از جات بلند شدی؟



_میخوام از اینجا برم...



_ولی این اصلا برات خوب نیست.



_من حالم خوبه... منو از اینجا ببر...



_نمیشه!



_حامد...



_حامد بی حامد تا دکتر تشخیص نده هیجا نمیری .



_من حالم خوبه...





_از رنگ و روی پریدت معلومه. میدونی وقتی توی اون حال پیدات کردم چقدر ...



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۱]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت224




romangram.com | @romangram_com