#رز_سیاه_پارت_142
_چی؟
چرخی توی حیاط زد و و ایستاد.
_من بچه محمدو دزدیدم . یادت که میاد؟ همدست عزیزت رو میگم.
هرچند فکر نمیکنم براش مهم باشه.
با لکنت گفتم:
_منظورت چیه؟
_زنش دوقلوی پسر بدنیا اورد منم دیدم زیادیشون میشه این همه شادی! یکیشو گرفتم که خدای نکرده از شوق زیاد سکته نکنن.
قهقه ایی زد و ادامه داد:
هرچند الانم فرقی با سکته زده ها ندارن.
از شدت ترس خون توی رگ هام منبسط شده بود.
قطرات اشکم از گوشه چشمم تا زیر چونم رون شده بودن.
نگاهی بهم انداخت ...
_اع نترس با تو کاری ندارم ... میدونی نازنین... من مهسارو خیلی دوست داشتم.
حتی بیشتر از تو!
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۱]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت218
چونم لرزید... دستامو روی گوشام گذاشتم.
نمیخواستم صداشو بشنوم ... باز داشت خوردم میکرد...
جیغ زدم:
_خفه شو.. خفه شو...خفه شو...
صدایی خنده بلندش توی سرم پیچید.
_اخی عزیزم حسودیت شد؟
میدونی نازنین وقتی باعث شدم بچه اولش رو سقط کنه تمام وجودم پر از شادی شد.
اما وقتی دوقلو هاش به دنیا اومد بی انصافی بودکه من از این شادی بی نسیب بمونم نه؟
_نمیشناسمت امیر تو چطور انقدر پست شدی؟
من چطور عاشق حیونی مثل تو شدم.
_هییش وسط حرفم نپر... نگران اون بچه نباش جاش امنه.
_چرا این کارو کردی اخه دلت براش نسوخت؟ من مادرم حالشو درک میکنم.
چرا این کارو کردی روانی!؟ اون الان از قصه دق میکنه.
_اینش دیگه به تو ربطی نداره ...
_تو عاشق نیستی... نفرت چشم هاتو کور کرده.
یه عاشق راضی نیست ؛خار توی پای معشوقش بره...
_خفه شو تا دهنتو پر خون نکردم...
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۱]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت219
خندیدم یه خنده عصبی که کنترلش دست خودم نبود.
تمام تنم از ترس میلرزید.
نمیشناختمش عوض شده بود... این امیر من نبود... نه نه نبود...
_از اینجا برو نمیخوام ببینمت برو گمشو.
_میرم ولی بعد از اینکه کاری که خواستمو انجام دادی.
بزار ببینم چقدر بچت برات ارزش داره؟
_اسم بچه منو نیار بی رحم عوضی...
_محمد اومده ایران ... سراغت میاد اگه از من پرسید لام تا کام حرف نمیزنی.
romangram.com | @romangram_com