#رز_سیاه_پارت_141
_نمیزارم خوشبخت بشی... تو خوشبختی منو ازم گرفتی ... من رزو دوست داشتم.
ولی تو نزاشتی بهش برسم. مطمعا باش نمیزارم یه اب خوش از گلوت پایین بره.
با کوبیده شدن در واحد چشم هامو با ترس روی هم گذاشتم و حامد رو به خودم فشار دادم.
اون شب وقتی همایون برگشت همه جیز رو براش تعریف کردم.
بهم اطمینان داد که هیچ اتفاقی برامون نمی افته.
بعد از خوردن شام به اتاق کارش رفت و در رو پشت سرش بست.
صدای دادش رو که شنیدم اروم گوش وایسادم.
_ینی چی که دزدیده! ....
بچه کیه؟ ... گوش کن ... میگم گوش بده... اسمشو بگو... محمد حاتمی کیا !
نه نمیشناسم... گوش بده حسین... میخوام تهشو برام در بیاری...
باید بفهمم کیه و چیکارس...
با بهت دستم رو روی دهنم گذاشتم... عقب رفتم.
خدا لعنتت کنه امیر تو چیکار کردی روانی!
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۱]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت217
به سرعت از جلوی در اتاق کنار رفتم. و برگشتم توی اشپزخونه...
دوهفته گذشت و خبری ازش نشد .
تقریبا خیالم راحت شده بود که دیگه بیخیالم شده.
اما نمیدونستم توچه دردسر بزرگی افتادم.
در خونه با صدای بدی کوبیده میشد.
شیر ظرف شویی رو بستم و درو باز کردم.
با دیدن امیر ترسیده نگاهی به اطراف انداختم و گفتم:
_چی میخوای؟
_باید باهات حرف بزنم.
_من با تو حرفی ندارم... برو پی کارت
پاشو لای در گذاشت و وارد خونه شد.
_برو بیرون
_اگه نرم؟
_جیغ میکشم همسایه ها بریزن سرت.
پوزخند زد...
_خوب بزن...
_امیر چی از جونم میخوای ؟
_گفتم که جونتو!
_لعنتی دست از سرم بردار بزار زندگیمو بکنم.
فاصله بینمون رو پر کرد و دستشو روی گلوم گذاشت و چسبوندم به دیوار.
_این زندگی که ساختیو به اتیش میکشم و داغشو به دلت میزارم.
فشار دستشو کم کرد و عقب رفت.
_یه چیزی ازت میخوام ؛یا انجامش میدی. یا دیگه پسرتو نمیبینی!
کنار دیوار سر خوردم روی زمین.
romangram.com | @romangram_com