#رز_سیاه_پارت_140



اما پاشو لای در گذاشت و به زور وارد خونه شد.



تا خواستم جیغ بکشم دستم و خوند و با دستش دهنم رو گرفت و به سمت خونه هولم داد.





_هیش جیکت در بیاد نفستو میبرم. راه بیوفت...





با یه حرکت پرتم کرد داخل و در رو پشت سرش بست.



با ترس نگاهی بهش انداختم و خودمو روی زمین کشیدم.



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۱۱]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت216





_چی میخوای؟



_جونتو...



فاصله بینمونو پر کرد و لگد محکمی به پهلوم کوبید.



چهره ام از درد جمع شد و اخ بلندی گفتم.



چنگی به موهام زد و تو صورتم داد زد:



_میکشمت کثافت ...





_ولم کن عوضی ولم کن...



پرتم کرد روی زمین... دوقدم به فقب برداشت و بلند خندید.



_از کی شدم عوضی نازنین ها؟ از کی؟



خودمو جمع کردم و به مبل تکیه زدم .





_از وقتی که پای سفره عقد دیدمت.



فقط مات نگاهم میکرد. با نفرت تمام توی چشم هاش زل زدم.



نباید ضعف نشون میدادم.



صدای گریه حامد از اتاق باعث شد با وحشت نیم خیز شم.





وای نه خدایا بچم...





به سمت اتاق خیز برداشتم...



دستی روی صورت خیس از اشک حامد کشیدم و توی بغلم فشردمش.





_هییش اروم پسرم اروم...





توی چارچوب ایستاد و گفت:



_چرا باهاش ازدواج کردی؟



با حرث جیغ زدم...



_وقتی ولم کردی و رفتی باید فکر اینجاشم میکردی!



چیه ؟! انتظار داشتی تا اخر عمرم بپات بسوزم!



نه خیر اقا کور خوندی.



چه انتظاری داشتی هان؟



اون مادر اشغالت هرچی از دهنش در اومد بارم کرد.



تهمت هرزگی پشتم بست...



با یه و پدر و مادر پیر چیکار میکردم ؟



نون شبمو از کجا میاوردم؟



شوهر کردم ...گناه که نکردم.



اصلا به توچه مربوطه. واسه چی برگشتی ؟



چی از جونم میخوای ؟ برو گمشو حالم ازت بهم میخوره...





اروم جلو اومد و روبروم ایستاد... دستی روی گونه حامد کشید و لبخند زد.





_دوسش داری؟



شوکه بهش نگاه کردم...



پوزخندی زد و گفت:



_لابد داری که ازش بچه داری... سوالم مسخره بود...





با قدم های بلند به سمت در رفت چرخید و گفت:

romangram.com | @romangram_com