#رز_سیاه_پارت_118



انقدر حالم بد بود که فقط تونستم سرم رو در جوابش تکون بدم.



حضور کسی رو کنارم حس کردم.



چشمام روی دوتا چرخ بزرگ بالا اومد؛سارا بود که غمگین نگام میکرد...





_نمیتونم بگم درکت میکنم چون میدونم درکش سخته اما از خدا برات صبر زیادی ارزو میکنم...



_ممنونم سارا..



ارمان کنار سنگ بابا نشست و شروع به خوندن فاتحه کرد...



انقدر بهش نگاه کردم تا سنگینی نگاهم رو حس کرد.



سرش رو بالا اورد و اروم گفت:



_خدارحمتشون کنه...



فقط نگاش کردم نفرت عمیقی نسبت بهش درونم شکل گرفته بود.



ادامه داد...



_برنامت چیه؟



حامد_همراه من برمیگرده...



ارمان با تعجب گفت:



_راست میگه؟



_من جایی بین شما ها ندارم ؛بهتره بگم هیچوقت نداشتم.



فکر نمیکنم انقدر تعجب داشته باشه!





حامد_سارا تو...





سارا _میدونم چی میخوای بگی... من دیگه بدرد گروه تو نمیخورم.





نوید_ این حرفو نزن تو سرباز قوی بودی.



سارا_ممنونم نوید. همکاری کنار شماها رو هرگز فراموش نمیکنم.



کنار رز سیاه هم خاطره خوب داشتم و خیلی چیزا رو یاد گرفتم و هم خاطره های بدی برام رقم خورد.





حامد_ازاینکه سربازی به خوبی تو داشتم افتخار میکنم سارا.



تو زن قوی هستی؛هرگز امیدت رو از دست نده.



سارا با بغض بهم نگاه کرد...



لبخندی به روش زدم و به سمتش رفتم.



اروم بغلش کردم و پشتش رو دست کشیدم.





_هیچوقت فراموشت نمیکنم سارا...



_توام میخوای مثل نوشین و نازگل تنهام بزاری؟



_باید برم ...مجبورم...



_میدونم...



کاغذ کوچیکی رو اروم و بدون جلب توجه توی دستش گذاشتم و دم گوشش لب زدم.





_هر وقت احساس کردی به کمک احتیاج داری باهام تماس بگیر.



من همیشه هستم تا کمکت کنم.



_منو بخشیدی؟



ازش جدا شدم و چشم هامو به نشون اره روی هم گذاشتم.

گونشو بوسیدم و ازش فاصله گرفتم.



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۰۵]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت184





فاصلمو با سارا بیشتر کردم و روبروی ارمان ایستادم.



با لبخند پت و پهنی گفت:



_خدا نگه دار دختر عمه ...گرچه نشد که شناخت بیشتری از هم داشته باشیم!



اما خوب با این حال برات ارزوی موفقیت میکنم.



دستش رو که به سمتم دراز شده بود رو اروم لمس کردم و مثل خودش با لبخند گفتم:



_امیدوارم دست از اشتباهات گذشته ات برداری و قدر نعمتی که خدا در اختیارت گذاشته رو بدونی.





نگاهی به سارا انداخت و با مکث اروم زمزمه کرد.





romangram.com | @romangram_com