#رز_سیاه_پارت_111
تاریکی اتاق حرکتم رو سخت میکرد.
هرجور شده بود خودم رو به در رسوندم و بازش کردم.
نور لامپ پذیرایی اذیتم میکرد و باعث عمیق تر شدن دردم میشد...
نگاهی به تک تکشون انداختم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم.
روبروی ایینه ایستادم و یه مشت پر اب توش پاشیدم... چند مشت دیگه هم به صورتم پاشیدم ...
خیسی اب موهام رو هم خیس کرده بود.
دستی به صورتم کشیدم و از سرویس خارج شدم..
جلو رفتم و کنار نوید روی کاناپه با فاصله نشستم.
نگاهم با سارای نگران برخورد کرد اروم لب زد...
_خوبی؟
لبخند محوی زدم و به نشونه تایید سرم رو تکون دادم.
به تک تکشون نگاه کردم ...چهره هاشون نشون میداد که ناراحتن... اما واقعا ناراحت بودن؟!!!
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۰۴]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت174
حامد_فک میکنم حالا که رز هم بینمون هست بهتره یه توضیح کامل درباره رفتار مرموز امروزت بهمون بدی!
نگاهم به جسم گوشه سالن که پارچه سفیدی روش کشیده شده بود افتاد...
حدس میزدم که نوشین باشه!
ارمان_ باور کنین کلکی توی کارم نبود...
نگاه سردی بهش انداختمو به حامد نگاه کردم...بااخم بهش خیره شده بود و تمام حرکاتش رو دقیق زیر نظر داشت.
ادامه داد:
_طبق قرارمون باید همه اونا از بین میرفتن.
من مواد منفجره همرام داشتم...خب اگه همراه شما گیر می افتادم برام بد میشد.
نوید_باشه تا اینجاش درست! اما بگو ببینم چطوری وارد ساختمون شدی؟ و کسی ندیدت!!!
_خب راستش زمانی که توی جنگل قافل گیرمون کردن من مخفی شدم و شبانه تونستم وارد ساختمون بشم.
از طریق کانال کولر توی تک تک اتاق ها چرخیدم و تایم تعویض نگهبان هارو پیدا کردم.
به همین طریق موفق شدم درست چتد دقیقه به تایم تعویض نگهبانا یه اتیش سوزی کوچیک راه بندازم تا حواسشونو پرت کنم.
به محض تنها موندن شما ها وارد اتاقی که زندانی شده بودین شدم و بقیشو هم خودتون میدونین.
پاهامو روی هم انداختم و بهش نگاه کردم.
حالا وقت شکنجه بود! حتی از دیدن چهره اش هم حالم بهم میخورد.
سارای زنده رو که زن قانونیش بود نوید از ساختمون خارج کرد.
اما خود پست فطرتش جنازه نوشین رو به زنش ترجیح داد.
_چه مدارکی از همایون کش رفتی؟
با اخم بهم نگاه کرد...
_منظورت چیه؟
_چی ازش توی ۵ سال پیش گرفتی که بخاطرش نوشین رو کشت!؟
متعجب بهم نگاه کرد...
_نوشین رو بخاطر اون مدارک از بین برد؟
_اره
حامد_ مشخصه خیلی سری بوده که حتی به نویدم نگفتین!
چرخیدم و به نوید نگاه کردم.
_توام نمیدونستی؟
سری به علامت منفی تکون داد...
_جالبه!!!
_ببینین نوشین و نوید مدت زیادی توی گروه اونا نفوذ داشتن، نوشین یه سری مدارک مبنی بر دزدیده شدن یه بچه پیدا کرده بود
رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۰۴]
[فوروارد از کانال صلیب عشق]
#پارت175
romangram.com | @romangram_com