#رز_سیاه_پارت_110

پلک هامو روی هم فشار دادم و با تمام وجودم جیغ کشیدم.



نفس هام سنگین شده بود و سخت نفس میکشیدم.



مرگ خوان برام غیر قابل باور بود... انقدر سوزش دورنم زیاد بود که حس کردم یکبار دیگه برادرم رو از دست دادم.





گرمای دستی رو روی شونه هام حس کردم.



صداشو نزدیک گوشم شنیدم.



_اروم باش ...



_چطوری اروم باشم حامد نمیبینی؟ خوان مرد.



_متاسفم...



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۰۴]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت172





_متاسفی؟؟ فقط همین؟ یه نفر مرده چطور انقدر بی رحمی.





_اروم باش اون یه اتفاق بود...



دستمو جلوی دهنم گرفتم و اشک هامو پاک کردم... با تمام وجودم فریاد زدم.



_اتفاق؟؟؟ نه اتفاق نبود!



به ارمان که خونسرد داشت نگامون میکرد اشاره کردم و گفتم:



_اون ...کار اونه ...عمدا این کارو کردی!



ارمان_مذخرف نگو...



_مذخرفه؟...که اینطور!! پس بگو ببینم کدوم گوری غیبت زد وقتی ماها گیر افتادیم؟ توام دستت با اونا تو یه کاسه است.



تمام کارات نقشه بود...





_داد نزن ...من نمیدونستم اون داحل مونده.



_چرا نگفتی میخوای چیکار کنی اخه چرااا عوضی چرااا؟



حامد_اروم باش رز اروم باش...



_نمیتونم اروم باشم میفهمی نمیتونم...حالمو نمیفهمی تمام تنم داره میسوزه .

اگه...اگه اون میگفت قراره بمب فعال کنه نمیزاشتیم خوان بمونه نه؟ میذاشتیم؟





دستاشو روی بازو هام گذاشت و به سمت خودش چرخوند...



_معلومه که نه ... اما...



با حرث بازوهامو از بین دستاش ازاد کردم . و جهت مخالفشون راه افتادم.



به مرض جنون رسیده بودم و هیچی برام مهم نبود...



صداشو که پشت سرم شنیدم قدم هامو تند کردم و جلو رفتم ؛انقدر که دیگه صداشو نمیشنیدم.



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۰۴]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت173





سرعتم رو کم کردم و ایستادم. نگاهم رو اطرافم چرخوندم.



تا جایی که چشم کار میکرد درخت بود.



بازم سر درد لعنتی به سراغم اومده بود و از همه بدتر سوزش گلوم بخاطر جیغ هایی که کشیده بودم اذیتم میکرد.



خم شدم و شقیقه هامو فشار دادم...



سرم رو که بلند کردم همون مرد شنل پوش توی خوابم رو دیدم.



شکه شدم و یه قدم به عقب برداشتم.



_کار خودتو کردی اره؟ چرا بردیش؟ اونکه گناهی نداشت.





حامد_رز...رز صبر کن...



چرخیدم و به پشت سرم نگاه کردم...



حامد داشت بهم نزدیک میشد دوباره به مرد شنل پوش نگاه کردم که دیدم نیست.





موهامو چنگ زدم و سر جام زانو زدم...



پلک هامو روی هم فشار دادم...مدام صدای شلیک گلوله توی سرم میپیچید...



ضعف شدیدی تو تنم حس میکردم پلک هام روی افتاد و صورتم رو روی سبزه های خنک جنگل حس کردم...



*********************



اروم غلط زدم و چشم هامو باز کردم.



با دیدن دیوار های اتاق پوزخند تلخی زدم...توی ویلایی بودم که قبل از ماموریت یه شب رو توش گذروندم.



نیم خیز شدم ...درد توی سرم پیچید ؛اخم کردم و از تخت پایین اومدم.

romangram.com | @romangram_com