#رز_سیاه_پارت_107


[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت167



با هر تمام توانش خودش رو به جسم بیجون نوشین رسوند.



روی سرش ایستاد و نفس عمیق کشید.



اما نتونست بغضش رو کنترل کنه و بلند گریه کرد.



دستاشو روی موهای نوشین گزاشت و اروم نوازش کرد.



جسم نوشین تکونی خورد و توی بغل سارا افتاد.



دیگه نمیتونستم تحمل کنم. با تمام توانم چشم هامو روی هم فشار دادم.





تو دلم داد زدم:



خدایا کمکم کن من نمیتونم. خدایا نجاتم بده.





صدای گریه های سارا مثل ناقوص توی سرم میپیچید.





سرم رو پایین انداختم و اجازه دادم بغضم بشکنه.



اما اروم و بی صدا!!!!



هیچکس نباید میدید...دلم برای اغوش مادرم تنگ شده بود.



دلم میخواست بغلش کنم و انقدر گریه کنم تا دلم سبک بشه.



خدایا من کی به این نقطه از زندگیم رسیدم.



توان کدوم گناهم رو پس میدم؟



خدایا من تحمل ندارم... من بنده ناتوانتم...منو اینطوری امتحان نکن.



بسه بسه دیگه نمیتونم...





اخرین جون توی تنم رو جمع کردم و داد زدم:





_آهای عوضی بیا دستای منو باز کن...اصلا بیا منو بکش ...آهای کثافت کدوم گوری رفتی؟



در به شدت به دیوار کوبیده شد و همایون و دومرد قوی هیکل پشت سرش وارد اتاق شدن.



جلو اومد و بهم نگاه کرد.



رز سسسسیاااه🌠, [۲۹.۰۹.۱۷ ۰۲:۰۳]

[فوروارد از کانال صلیب عشق]

#پارت168





_خوب ادامشو بگو میشنوم؟



قفسه سینم با حرث بالا و پایین میشد.



دستش رو دم گوشش گذاشت و گفت:



_چی؟ نشنیدم...بلند تر بگو خوب چند دقیقه پیش خوب بلبل زبونی میکردی!





خنده پرحرثی کردم و گفتم:





_برو به جهنم عوضی تو یه لاشخور ادم کشی که توی باطلاق کثافت کاریات داری جون میدی و برای نجاتت به اطرافیانت اسیب میزنی!





صدای عصبی حامد باعث شد بهش نگاه کنم.





_رز بس کن.



هنوز گریم قطع نشده بود با بغض گفتم:





_بس کنم؟ چیو بس کنم حامد...خفه شم تا منم مثل نوشین بکشه؟ یا مثل سارا بجای پاهام دستامو قطع کنه!!!





سارا شکه به بحث بینمون نگاه میکرد هنوزم نوشین توی بغلش بود.



لبخند محوی زد و اشاره داد بیارنم پایین.



صاف ایستادم به چشم هاش نگاه کردم.





دستش رو بالا اورد و به گونم کشید...



_ظریف و زیبا!!!! چند سالته.؟





با نفرت چشم ازش گرفتم...



دستش رو زیر چونم گذاشت و و صورتم رو برگردوند...





حامد_بهش دست نزن کثافت...






romangram.com | @romangram_com