#روز_قضاوت_پارت_97


هنوز پالتو به تن داشتم.رضا تعارف کرد بنشینم.شروع به در آوردن پالتوم کردم.

متعجب نگاهم میکرد.درحالیکه سرش راپایین انداخته بود گفت:«چرا به من نگفتی؟»

قلبم فرو ریخت و پرسیدم.:«چه چیز را؟»

فصل11



روضه ماهانه خانم جان نزدیک بود.ماه گذشته با تعطیلات جواد همزمان شده بود و نتوانستم بروم.خانم جان خیلی دوست داشت جوانها با مسائل مذهبی آشنا بشوند،معتقد بود گوش دادن به روضه انسان را به خدا نزدیکتر میکند،اما من هدفم دیدن مهری و دردل کردن بااو بود.خدا خدا میکردم این ماه با رفتن جواد توام شود.یک روز پیش از روضه بود که جواد عزم رفتن کرد.از او خواستم مرا به خانه پدرم ببرد.

بار و بندیلم را بستم و راهی شدم.روزهای سوگواری بود.ربابه و خانم جان سخت سرگرم تدارک شله زرد بودند که با امکانات کم آن زمان و هوای سر زمستان را پر کرده بود.چند دیگ کوچک و بزرگ روی چراغهای نفتی در حال جوشیدن بود.

خانم جان پتو و ملافه های سفید را گوشه اتاق مهمانخانه روی هم تلنبار کرده بود تا در وقت مناسب با کمک ربابه دور اتاق پهن کنند.بخاری مهمانخانه را تازه روشن کرده بودند تا به قول خودشان تا روز بعد اتاق هوا بگیرد.بوی نفت،هوای اتاق را سنگین کرده بود.بچه ها به محض دیدن اقاجان به آغوشش پریدند و از سر و کولش بالا رفتند،عجیب بود که در خانه آنان اخلاقشان عوض میشد.ارام و بانشاط،بدون نق نق و سر وصدا مرتب بازی میکردند و به من کاری نداشتند.با خیال راحت بچه ها را به آقاجان سپردم و برای کمک به مطبخ رفتم.ربابه گوشه ای نشسته و پاهایش را دراز کرده بود.بین پاهایش سبدی پر از مغز بادام خیس کرده گذاشته و مشغول پوست کندن آنها بود.خانم جان مرتب برنج جا افتاده داخل دیگها را هم می زد و گاهی مراقب ناهار ظهرشان بود که ته نگیرد و نسوزد.چه انسانهای قانعی بودند و چه زندگی بی دغدغه و آرامی داشتند.تنها مسئله قابل اهمیتی که خانم جان را نگران میکرد این بود که اذان ظهر یا مغرب را گفته باشند و او فرصت خواندن نماز را پیدا نکرده باشد.زندگی خودم را با آنان مقایسه می کردم،از صبح تا شام ارام و قرار نداشتم و یکسره در حال نقشه کشیدن برای گریز از خانه یا تلفن زدن به رضا بودم .بقیه اوقاتم را هم مثل فرفره برای رتق و وفتق امور خانه یا بچه ها دور می چرخیدم.از خانم جان خواستم کاری به من محول کند تا کمکی کرده باشم.ربابه پیش از خانم جان شروع به دستور دادن کرد.


romangram.com | @romangram_com