#روز_قضاوت_پارت_205
- نه اصلاً
- پس چرا می خندید؟
- آخه فروغ شش ساله ازدواج کرده. یک روز می برمت خونه شون تا شوهرشو ببینی.
از اون روز به بعد رفتار احمد با فروغ خیلی جدی و سنگین شد و سعی می کرد زیاد با او همکلام نشود. فروغ که خیلی تعجب کرده بود از من پرسید: طلعت این برادر شوهرت دیوونه اس؟
خندیدم و گفتم: چرا دیوونه باشه؟
- آخه هربار دیدمش یه جور بود.گاهی می خنده و گاهی اخم می کنه. چقدر با رضا فرق داره.
- فروغ جان بچه های شهرستانی خیلی ساده اند. اولش خیال می کرد تو مجردی.از وقتی بهش گفتم شوهر داری سعی می کنه با تو سنگین تر از قبل رفتار کنه.
فروغ با تعجب گفت: راست می گی دیدم رفتارش چقدر تغییر کرده و سر سنگین تر شده.
romangram.com | @romangram_com