#روز_قضاوت_پارت_198
با خونسردی و با خیال راحت آدامسش را به لبه پیشدستی چسباند و لیوان شربت را برداشت.گفت: ای طلعت جان، معلوم میشه خیلی دل خوشه.من تا این ننه فولاد زره سرش را زمین نذاره پامو از دروازه مشهد بیرون نمی ذارم.
- یعنی چه؟ تو این قدر اختیار نداری که با شوهرت تنها بری سفر؟خوب حالا یک دفعه در سال هم اونو به جایی ببرین تا دهنش بسته بشه.
شربتش را یک نفس خورد و بدون توجه به سوال به من گفت: آخیش جگرم حال اومد.خودمونیم تو هم خوب مثل ملکه هازندگی می کنی. لم می دی بالا بالا ربابه هم دم به دم ازت پذیرایی می کنه...بد نگذره؟
آهی کشیدم و گفتم: کجا بودی ببینی این ملکه بدبخت نزدیک به یک ماه چطور شده بود کلفت دست به سینه مادر رضا، دست اخر هم فاتحه خوند به زندگیم و رفت.
مهری با صدای بلند خندید: تو هم که همدرد خودمی.
ماجرای روضه رفتن خانم بزرگ و حرام بودن خودمو به رضا مو به مو برایش تعریف کردم.هر دو سکوت کردیم. منتظر جوابی از جانب مهری بودم تا مثل همیشه یک دفعه گره کور مشکلاتم به دستش باز شود. چشم به دهانش دوختم تا لب به سخن گشود و گفت: تو چقدر بد اقبالی دختر، از کجا مادر شوهرت بیاد تهران...بره روضه.. روضه خوان هم همان موقع این موضوع را پیش بکشه. راستش نگرانم کردی. اگه رضا مثل همه مردها بود مهم نبود.اما اون طور که تو تعریفشو می کنی و تا حدی خودم هم می دونم ادمی نیست که از این قضیه بگذره. می خواستی توی این مدت خودت بری از یکی بپرسی ببینی اصلاً این موضوع صحت داره؟شاید اون زنیکه از خودش در آورده باشه.
با نگرانی جواب دادم : نه مهری جان، رضا از پیش نماز مسجد محلمون هم پرسیده. تورو خدا بگو چه کار کنم.تو که بیشتر نگرانم کردی.
کمی فکر کرد و گفت: مامانم یک قوم و خویش داره که شوهرش سه طلاقه اش کرده بود.بعد پشیمون شدن می خواستن دوباره عقد کنن.آقا گفته نمیشه شما به هم حرامید.مگه اینکه خانم با کس دیگه ای ازدواج کنه، بعد طلاق بگیره اونوقت به هم حلال می شن و می تونند دوباره ازدواج کنند.
- من که نمی فهمم تو چی می گی.
romangram.com | @romangram_com