#روناک
#روناک_پارت_96

هنوز مدنت زمانم زیادی از انقلاب نگذاشته بود که باز هم حال و هوای کشور رنگ دیگری به خود گرفت.رادیو و تلوزیون هر روز خبر از حمله ی سربازان عراقی به خاک کشور و بمباران شهر ها به وسیله ی رژیم بعثی میداد.شهر کرمانشاه به دلیل هم مرز بودن با کشور عراق از جمله نقاطی بود که بیشتر مورد حمله و موشک باران قرار میگرفت.کمتر روزی بود که صدای دلهره اور اژیر در شهر و کوچه هایش نپیچد و مردم از ترس به خطر افتادن جان خود و اطرافیانشان به گوشه ی امنی پناه نبرند.روزی که شرکت نفت کرمانشاه توسط هواپیماهای عراقی بمباران شد را مردم ان دیار از یاد تخواهند برد.دود سیاه حاصل از سوختن نفت تنها پالایشگاه شهر اسمان را تیره و تار کرده بود.مردم از فاصله ی دور زبانه ها ی اتش را که به هوا برمیخاست میدیدند.در شرایط سخت ان روزها کمتر کسی به فکر مال و دارایی خود بود زیرا در ان حال که از اسمان بمب بر سر مردم فرو میریخت و از سویی خبر حمله ی قریب الوقوع نیرو های عراقی به داخل شهر به گوش میرسید دیگر افراد از زنده ماندن خود تا فردا هم مطمئن نبودند.هر روز خانواده ای در غم از دست دادن مرد خانواده سوگوار میشد و هر ساعت پدر و مادری از غم شهید شدن جوانشان سیاهپوش میشدند.جوانهایی که انقلاب را به درستی لمس نکرده بودند این دفعه برای انکه

از کاروان رزمندگان عقب نمانند، دسته دسته راهی جبهه ها می شدند. جنگی آغاز شده بود که روز به روز شدت می یافت و کسی از زمان پایان آن آگاه نبود.

در آن روزهای سخت و بغرنج، مهم ترین کار پروین، مواظبت از فرزندش بود. سعی در حفظ جان روناک، لحظه ای او را آرام نمی گذاشت. هنگامی که یکی از هواپیماهای عراقی از فضای بالای خانه ها می گذشت، به عزراییلی می مانست که باز هم برای ستادن جان ها آمده بود . هر کسی در کنج خانه اش، وقتی پرواز هواپیما را بر فراز بام خانه اش احساس می نمود، خود را قربانی این بار او حساب می کرد. در این مواقع پروین، تنها محل امنی که می شناخت گوشه اتاق بود که در آنجا روناک را در میان دستانش پنهان می کرد و خود را سپر بلای او می ساخت. هواپیما بار دیگر از بالای سرشان می گذشت اما صدای انفجار شدید و در پی آن لرزش شیشه های اتاق، حاکی از آن بود که نقطه ای دیگر از شهر مورد اصابت موشک قرار گرفته است.

اما این جنگ هم مانند تمام جنگ های طول تاریخ به پایان رسید و صدها هزار شهید و مجروح و اسیر و هزاران کاشانه ویران و دل های خونین و قلب های شکسته بی شمارف تنها یادگاری های به جا مانده از هشت سال نبرد بی وقفه بود. در این میتن چیزی عاید کسی نشد، حتی آنان که این آتش را برافروخته بودند. اما بی شک رشادت و پایمردی و همدلی مردم در آن روزگار ناآرام و پر خطر، هیچ گاه از اذهان ملت ایران پاک نمی شود. ثمره و نهال پروین و ناصر که در آغاز انقلاب کاشته شده بود، در سال های جنگ پرورش یافت و بزرگ شد.

***

از ازل این گونه بوده است که زمان بدون لحظه ای توقف در حال گذشتن باشد و در این گذر بشر را نیز همسفر خود سازد. و انسان عبور زمان را پس ار سال ها، از روی موهای سفیدش یا چین های افتاده بر صورتش می فهمد. او که در اغاز راه زندگی، تمام امال و اهدافش را در آیینه فردا می بیند و امروز را به امید رسیدن فردا طی می کند، وقتی به آن نقطه از آینده که در انتظارش بوده می رسد، آنگاه کار شب و روزش افسوس از بابت گذشته و از دست دادن ساعات آن می شود که چه مفت از چنگش به در آمده، و انگار این قانونی است محتوم از روز نخست برای تمام انسان ها.


romangram.com | @romangraam