#روناک
#روناک_پارت_84

7

پروین روزها در چهار دیواری خانه بود و امیدوار که ناصر از در وارد شود و اظهار نماید که حالش امروز نسبت به روزهای قبل بهتر است و یا حداقل بگوید که دکتری یافته که حاضر است او را با هزینه ی نه چندان زیاد عمل کند. اما وقتی ناصر را می دید که رنجورتر از دیروز به خانه برگشته و به سراغ داروهایش می رود و یا موقعی که ناصر دچار تشنج می شد، طوری که او طاقت دیدن آن صحنه را هم نداشت، می فهمید که تا چه حد آروزهایش دور از دسترس است. این بار او بود که ظاهر خود را حفظ می کرد و با حرف هایش همسرش را دلداری می داد و همچون پرستاری دلسوز و مراقب حال او بود. اما ناصر که درد را نه تنها در سر بلکه در تمام بدنش احساس می کرد و هر لحظه آن را بیشتر از قبل حس می نمود، نمی توانست خود را فریب دهد.

با شروع فصل تابستان دیگر آمدن و رفتن به اداره هم برای ناصر سخت و رنج آور شده بود. از این رو به اصرار اطرافیان مدت بیست روز از اداره مرخصی گرفت. همکارانش که از بیماری او باخبر نبودند، عقیده داشتند که با یک مدت استراحت در خانه، حالش بهتر می شود. اما اینک ناصر دیگر معنای واقعی استراحت و آرامش را هم از یاد برده بود. خواب تا نیمه های شب، به دلیل حضور افکار مختلف و وحشتناک در پیرامون او، جرأت

نزدیک شدن را نداشت.فکر بی پناهی زن و بچه اش ،اندیشه ی دیگر ندیدن پدر،برادر و خواهرش و کابوس برفنا رفتن آروزها و امیدهای دور و درازش که همگی ممکن بود به واسطه ی مرگش روی دهند،دیگر جایی را برای خواب نگذاشته بود.

***

آن شب گفته ی ناصر،در عین حال که پروین را خوشحال و امیدوار کرد اما سبب ترس و نگرانی اش هم گشت.پس از شام ناصر از او خواست که خوب به حرف هایش گوش دهد،چرا که سخن مهمی با اودارد و پروین هم منتظر بماند تا بفهمد که شوهرش چه چیزی را می خواهد به وی بگوید.ناصر بی مقدمه گفت:«من می خواهم فردا به خانه ی پدرم بروم و هرطور که شده او را ببینم.فکر می کنم دشمنی و کینه لااقل از طرف ما دیگر کافی باشد.اگر تو موافق باشی هر سه با هم می برویم.»پروین لبخندی از روی رضایت زد و گفت:«معلوم است که می آیم.چه از این بهتر.خدا شاهد است که چقدر دلم می خواست روزی این حرف رو از زبان تو بشنوم.»ناصر گفت:«ولی ممکن است که در آن خانه حرف هایی بشنوی که باعث ناراحتی ات بشود!»پروین مصمم گفت:«هرچه بگویند مهم نیست.به خاطر تو همه چیز را تحمل می کنم.»


romangram.com | @romangraam