#روناک
#روناک_پارت_66





ناصر با لحنی کنایی گفت : (( حق با شماست .اما ما که هنوز نمی دانیم فرزندمان دختر می باشد یا پسر که این لباس ها را برایشان اماده کرده اید .منظورم این است که در مورد شاهزاده بودن یا ملکه شدن طفلمان تا اکنون چیزی ثابت نشده است. ))پروین بار دیگر خندید و بعد در حالی که لباس را با دقت تا می کرد گفت : (( تو نگران نباش . طرح و مدل لباس نوزاد مثل لباس بزرگتر ها نیست که دخترانه و پسرانه باشد . ولی من سعی کرده ام به هر دوتایش بخورد .)) ناصر با شیطنت گفت : ((شاید هم شانس اوردیم و دوقلو شد . یک دختر و یک پسر .)) پروین پرسید : (( ناصر راستش را بگو بیشتر دلت می خواهد بچه پسر باشد یا دختر ؟)) ناصر در چهره پروین دقیق شد و گفت : (( می خواهی مرا امتحان کنی؟ )) پروین فورا گفت : (( نه باور کن که بیشتر پدرها قبل از به دنیا امدن بچه شان دوست دارند مثلا پسر باشد . خب چیز عجیبی نیست چون اگر دلشان پسر می خواهد برای این است که قبل از به دنیا امدنش نقشه ها و ارزوهای زیادی برایش دارند یا اگر هم دختر می خواهند همین طور.))





ناصر پس از کمی سکوت گفت : (( دروغ گفته ام اگر بگویم که من این فکر ها را نکرده ام اما در درجه اول دلم می خواهد بچه هر چه که هست سالم باشد .این هدیه خداوند هر چه که باشد عزیز و دوست داشتنی است. )) پروین بلوز نوزاد را برداشت که ببرد و ان را کنار سایر چیزهایی که خود او و عصمت تهیه کرده بودند بگذاردوقتی برگشت رو به ناصر گفت : (( فردا شنبه است .بهتر است بخوابی چون باید صبح زود بروی اداره . لباس هایت را اماده کرده ام و گذاشته ام سر جای همیشگی شان . )) ناصر بلند شد کتابش را روی طاقچه نهاد و گفت : (( شاید فردا اداره نروم.))


romangram.com | @romangraam