#روناک
#روناک_پارت_138
و مسلما هر پدر و مادری ارزویش شادی و خوشبختی بچه هایش است.چند شب پیش از او خواستم تا باهم بنشینیم و حرف بزنیم،در ابتدا بر ملا کردن راز دلش برایش سخت بود اما بالاخرههمه چیز را اقرار کرد و گفت که به تو علاقه مند شده و اگر قرار باشد که ازدواج کند همسر مورد نظرش فقط تو هستی.اما مطمئن نبود که توام نظرت در مورد او و ازدواج با او همین باشد.اما من به سهراب گفتم که با روناک صحبت می کنم.نمی خواهم که فقط بر این گمان که روناک میلی به ازدواج ندارد تکیه کنم.جواب بله یا نه رو باید خودم از زبان او بشنوم.
روناک حتی یارای پلک زدن را هم در خود نمی دید.احساس می کرد که ار را در کوره ی سوزانی گذاشته اند و تنش به مرور در حال ذوب شدن در این اتش فروزان است.غیرمنتظره بودن حرفهای عمو از یک سو شرو و حیا از سوی دیگر توان هر حرکتی را از وی سلب کرده بود پس سرش را پایین افکند و هیچ نگفت.منصور پس از کمی مکث افزود:گوش کن دخترم تو با سهراب اگر هم سالها درس بخوانید بالاخره باید روزی ازدواج کنید.این قانون زندگی است پس چه بهتر که شریک زندگی انسان کسی باشد که ادم لو را بشناسد و به اخلاق و روحیاتش اشنا باشد.من قبلا گفته ام باز هم می گویم که از هر جهت به سهراب اطمینان دارم و مطمئن هستم که مرد زندگی و عمل است حتما تو هم در این مدت با اخلاق و رفتار او اشنا شده ای.هر چند در ظاهر اهل تعریف و جلب توجه دیگران نیست و خیلی جدی برخورد می کند اما در پس این ظاهر قلب مهربان و با گذشتی دارد که او را در نظر من و مادرش سر امد بچه هایمان کرده حالا ما می خواهیم که نظر تو را درباره ی سهراب و اینکه ایا حاضر با ازدواج با او هستی بدانیم.
منصور نفسی تازه کرد و سپس ادامه داد:شاید این پیشنهاد در نظرت اوج خودخواهی ما باشد که پس از اتفاقات گذشته اکنون چنین حرفی را بر زبان می اوریم اما به خدا اگر اینقدر به این وصلت خوشبین نبودیم هیچ وقت ان را مطرح نمی کردیم.تو اصلا مارا نادیده بگیر و به سهراب فکر کن و ببین که ایا به او علاقه داری؟شاید هم ما واقعا خودخواهیم که هر چیز خوب این دنیا را برای فرزندانمام می خواهیم با این حال ایمان دارم که سهراب لیاقت تورا دارد من گفتنی هارا گفتم و حالا منتظر شنیدم جواب تو هستم.تو هیچ اجباری برای قبول این پیشنهاد نداری و کاملا ازادی که نظرت را بگویی و مسلما جواب بله تو مارا خیلی خوشحال خواهد کرد.
زیور هم که تا ان لحظه ساکت بود گفت»:همیشه دلم میخواست که زم سهراب کسی باشد که او را هم به اندازه یمهری دوست داشته باشم یعنی کسی که علاوه بر عروسم دخترم نیز باشد به خدا اگر سهراب خودش چنین پیشنهادی نمی داد من خودم دست بکار می شدم و تو را برایش خواستگاری میکردم.ما فقط بله تو را می خواهیم و بعد از اینکه خیالمان از بابت ان راحت شد مراسم عروسی را به بعد از تموم شدن درس تو موکول می کنیم پس از ان هم می توانی درست را تا هر موقع که بخواهی ادامه بدهی یقینا سهراب هم در این راه کمکت خواهد کرد حالا دیگر همه چیز بسته به نظر توست.
romangram.com | @romangraam