#روناک
#روناک_پارت_112
روناک با دیدن حبیب، فوری سرش را پایین انداخت و تظاهر کرد که اورا ندیده است. اما همین که از کنار وی گذشت، صدای اورا از پشت سر شنید که گفت:" سلام روناک خانم." روناک از خشم دندانهایش را برهم فشرد. سهیلا و شیرین با شنیدن صدا چرخیدند و به پشت سرنگاه کردند.
حبیب به انها هم سلام کرد و آن دو نیز جواب سلامش را دادند. روناک هم ناگزیر برگشت و به زحمت عصبانیتش را پنهان نمود و به آرامی سلام کرد.
حبیب پرسید:" حال مادرتان چطور است؟" روناک گفت :" خوب است."
و پس از گفتن این جواب مختصر، خواست برگردد که حبیب دوباره گفت:
" به پروین خانم بگویید که سهمیه قند و شکرتان را کنار گذاشته ام. اگر خودش زحمت می کشد بیاید و ببرد وگرنه خودم برایتان می آورم." صدای آهسته شیرین را روناک و سهیلا شنیدند که
گفت:" خدا شانس بدهد. روناک، هنوز هیچی نشده از سرصف ایستادن راحت شدید."
romangram.com | @romangraam