#پرنسس_مرگ_پارت_173


واسه این که این وضعیت ادامه پیدا نکنه نگهبانو صدا زدم:

من:نگهبان!نگهبان!

نگهبان:چیه!چی می خوای!

من:می شه یکم آروم تر بری!ما داریم این تو له می شیم!

نگهبان:نه.نمی شه!باید زوتر به زندان انجلند برسیم!

از جام بلند شدم و تقریبا به دیواره ی رو به نگهبان چسبیدم:

من:خوب اگه همین طور ادامه بدی چیزی از ما نمی مونه که بخوای به زندان ببری!

نگهبان:من نمی دونم.یه جوری تحمل کنید.

من:آخه.......

نگهبان:آخه نداره!برو سر جات بشین ببینم!


romangram.com | @romangram_com