#پرنسس_مرگ_پارت_148
موریا:خوب.....نظرتون چیه؟
من:عالیه!فقط نمی دونم چرا...
موریا:چرا چی؟!
من:هیچی!ولش کن!تو هم زود تغییر قیاقه بده تا زود تر حرکت کنیم!
موریا:چشم بانو.
اینو گفت و دوباره همون کار رو انجام داد.منم تو همون لحظه تله پورت کردم.می خواستم یه منطقه خوب واسه ساخت قصر پیاد کنم.یه زمین هموار که بشه اونو راحت ساخت.
برگشتم پیش موریا.تغیر کرده بود.موهاش طلایی شده بودن و مثل من دو بال سفید و لباس آبی-سفید داشت.یه رژلب صورتی خوش رنگ و خط چشم باریک هم روی صورتش نقش بسته بود.بهش می اومد اما من از اون یکی قیافش بیشتر خوشم می اومد.جلو اومد و تعظیم کرد:
موریا:سرورم!چطور شدم؟
من:عالی شدی!حالا می تونیم راحت بدون اینکه بشناسنمون کریستال برداریم.خوب...واسه انتقال حاضری؟!
موریا:حاضرم .اما یه مشکل هست!
من:چه مشکلی؟
romangram.com | @romangram_com