#پرنسس_مرگ_پارت_138

من:آبتین من لیا رو زخمی نکردم!چند بار باید اینو بهت بگم!

آبتین:تو دروغ می گی!من خودم دیدم! خنجر توی دست تو بود!

رایان:اونو لیا تو دست من گذاشت!اصلا اون خنجر مال من نیست!

آبتین:خسته نمی شی این قدر دروغ می گی؟!

رایان:آبتین!دیگه داری دیوونم می کنی!ببین به خاطر اون ابلیس داری برادر خودتو متهم می کنی!به خودت نگاه کن!

آبتین:من واسه اون هر کاری انجام می دم!حتی اگه لازم باشه جونمم می دم!حالیت شد!

رایان:چون احمقی!اگه احمق نبودی می فهمیدی این دختر دیوونس!حالت طبیعی نداره!

آبتین:تو چی گفتی!جرات داری یه بار دیگه بگو!

اینو گفت و می خواست به طرفم خیز برداره اما با صدای قهقه متوقف شد و به طرف صدا چرخید.لیا بود:

لیا:ههه...ها هاههههاهاهاهاا...شما ها ....شما ها خیلی با حالید.مثل دو تا دلقک که فقط به درد سیرک می خورن(یه دفعه چهرش جدی شد)و همین طور خیلی کودن!

از این حرفش اصلا خوشم نیومد.دلم می خواست همون جا خرخرشو بجوئم:لقب خودتو نمی خواد به ما نسبت بدی!

romangram.com | @romangram_com