#پرنسس_مرگ_پارت_134
با این حرف با پاهاش پاهامو قفل کرد و دو دستمو گرفت.امکان هر حرکتی ازم سلب شده بود.نمی تونستم تکون بخورم.شروع کردم به تقلا.شاید فکر می کردم با این دست و پا زدنا حریف بازو های نیرومند رایان می شم اما اینو خوب می دونستم که از نظر قدرت بدنی رایان خیلی از من بهتره.سرشو کنار گوشم آورد:
رایان:خیلی ابلهی کوچولو!با بد کسی درافتادی!
من:خیلی خودتو گنده می گیری!می دونستی؟!
رایان:وقتی فرستادمت زندان از این بلبل زبونیات پشیمون می شی!
من:رایان!این قدر احمق نباش!من دختر ابلیسم!مطمئن باش پام به زندان تو باز نمی شه!
رایان:من حتی خود ابلیسم زندانی می کنم تو که دیگه جای خود داری!
من:واقعا این طور فکر می کنی!پس باید بگم سخت در اشتباهی!کشوندن من به محبس از پدرمم سخت تره!می دونی چرا؟!چون من فرا تر از ابلیسم!
رایان:فک نمی کنی داری زیادی خودتو بالا می گیری؟!
من:می خوای پستی مو نشونت بدم تا باورت شه!
رایان:عرضشو نداری!
من:پس تماشا کن!
romangram.com | @romangram_com