#پرنسس_مرگ_پارت_131
من:بودم!تو نمی دونستی!حالا بگو کجا مبارزه کنیم؟
رایان:ساحل سرخ چطوره؟
من:ساحل سرخ؟اما......اونجا که فقط مواد مذابه!
رایان:چیه؟!می ترسی؟
من:عمرا.ترس برادر مرگه!
رایان:اما بدون من خود مرگم!
من:جدی!پس ثابت کن!
اینو گفتم و ساحل سرخ رو توی ذهنم مجسم کردم و ناپدید شدم.تله پورتش یکم سخت بود.ساحل سرخ دور ترین نقطه سرزمین به شمار می رفت.یه جورایی به آخر دنیا شباهت داشت.یه دریای بزرگ از مواد مذاب که صخره های استوانه ای شکل و بلند ازش سر در آورده بودن!ساحلش از سنگ های داغی که به علت گرمای زیاد قرمز شده بودن تشکیل شده بود.یه منظره بکر و ترسناک!جایی که حتی قدم گذاشتن توش حماقت محض بود!
روی یکی از صخره های استوانه ای ظاهر شدم.رایان و آبتین هم چند ثانیه بعد از من رسیدن:
من:با سلاح یا بی سلاح؟
romangram.com | @romangram_com