#پرنسس_مرگ_پارت_130

رایان:اگه ببازی تا زمان جنگ توی زندان من می مونی و فقط واسه آموزش دادن به رونیا میای بیرون!

من:چی!دیوونه شدی!این اصلا عادلانه نیست!

رایان:عادلانه بودن یا نبودنشو من تعیین می کنم.فقط بگو قبوله یا نه!

من:نمی دونم!

رایان:نمی دونم جواب من نیست.آره یا نه!

ساکت شدم.باید چیکار می کردم؟آیا باید برای آزادی می جنگیدم یا مثل یه موش ترسو می کشیدم کنار؟کدوم راه؟کدوم مسیر؟آزادی یا ذلت؟راهی هست که منو پیروز هر دو میدان بکنه؟

یه دفعه یاد حرف پدرم افتادم:دشمنی که از داخل نابود بشه.....دیگه هیچ وقت نمی تونه خودشو ترمیم کنه لیا!از این سلاح استفاده کن دخترم!مطمئن باش پیروزی ازآن توئه!

آره!خودشه!نفاق!اگه ببازم......می تونم با این روش به جون هم بندازمشون!پس..... در هر صورت من برندم!

ایجاد فتنه کار شیطانه!مثل آب خوردن!فقط کافیه آبتینو به جون رایان بندازم.اون وقت راه فرار منم هموار می شه!پس جواب دادم:

من:باشه!مبارزه می کنیم!

رایان:خوبه!شجاع شدی!

romangram.com | @romangram_com