#پرنسس_مرگ_پارت_129
کولمو برداشتم.خواستم از در برم بیرون اما رایان جلوم ظاهر شد:
رایان:کجا؟
تو اون لحظه حالم ازش بهم می خورد.دلم می خواست اون دندونای خوشگلشو با گاز انبر بکشم بیرون.خیلی جلو خودمو گرفته بودم که نزنم تو دهنش.
من:می خوام برم.گفته بودم که دیگه اینجا نمی مونم.
رایان:تو هیچ جا نمی ری!
من:هه...اون وقت تو می خوای جلومو بگیری؟
رایان:فکر می کنی از پس من بر میای!
من:فکر نمی کنم!مطمئنم!
رایان:پس امتحان کن!اگه بردی می ذارم بری ولی اگه ببازی...!
من:اگه ببازم چی؟
romangram.com | @romangram_com