#پیتزا_پپرونی
#پیتزا_پپرونی_پارت_277
- دلت براش تنگ میشه؟
سام نگاه متعجبش را بالا آورد و گفت:
- برای کی؟
نیایش نگاهش را دوخت به رو به رو گفت:
- ساحل.
سام هم نگاهش را از او گرفت و به رو به رو دوخت و گفت:
- نمی دونم.
....
- می دونستم دلت براش تنگ میشه.
سام پر سوال چرخید و به نیایش نگاه کرد و با تعجب گفت:
- برای کی؟
- نیایش آه کشید و گفت:
- ساحل
صداها را از ذهنش بیرون کرد. همان موقع هم که داشت می رفت. نیایش فکر میکرد بخاطر ساحل دارد می رود. ولی اصلا اینجور نبود. به ایمیل ساحل نگاه کرد. نمی دانست نیایش چقدرش را خوانده ولی دعا کرد چیزی از آن نخوانده باشد.
"سلام آقای بامعرفت. یعنی درستش همین بود. که با یه امیل این دوست چندین ساله رو خبر کنی که داری بر می گردی؟ دمت گرم. من و یاسمین کلی برات نقشه داشتیم. هنوز مزه اسکی پارسال زیر دندونش مونده. برا امسال هم داشت برنامه می ریخت که تو در رفتی. عکسای کریسمس پارسال و برات فرستادم. یاسمین گفت بهت قول داده عکسارو سند کنه واست ولی بعدا فراموش کرده. الان که گفتم رفتی اونم کلی شاکی شد گفت بهت بگم دلش تنگ شده واسه یه پایه شطرنج. آخه چه فکری کردی تو پسر بد که بدون خداحافظی رفتی.
می گفتی داری می ری. هر جور بود می اومدم. خرجش یه بلیت هواپیما بود دیگه. خسیس تو که این همه پول داری سالی یه بار بیا این ورا ببینیمت. من که دیگه عمرا اونجاها پیدام بشه. زود جوابم و بده که حوصله ندارم صبر کنم.
لا یو. بای."
- خود ساحل کم بود حالا اینم هی یاسمین یاسمین کرده برای من.
از جی میلش خارج شد و لپ تاپش را با حرص بست.
- یعنی واسه همین ناراحت شده؟
کم کم یک جنبه دیگر از این حرکت نیایش توی ذهنش پررنگ می شد. نیایش از دیدن عکس او با ساحل و یاسمین ناراحت شده بود. با یک حرکت از جا پرید:
romangram.com | @romangraam