#پیتزا_پپرونی
#پیتزا_پپرونی_پارت_274
نیایش نگاهی به خودش انداخت و گفت:
- کجام فسقلیه؟تازه شامم که نخوردم
- یعنی واقعا جا داشتی؟
نیایش شانه ای بالا انداخت و خندید. سام در را باز کرد و گفت:
- راستی این پائین اینترنت داری؟
- آره.
- می تونم استفاده کنم؟
- بابا یه عمر از خونه ات مفت استفاده کردم حالا اینترنت چه قابل داره.
سام با دست به داخل اشاره کرد و گفت:
- نمی ای تو؟
- نه دیگه برم یه خورده به کارام برسم. فقط باید بیام کتابامو ببرم هنوز تو اتاقت مونده.
سام سری تکان داد و گفت:
- باشه هر وقت خواستی بیا.
نیایش سری تکان داد و با یک شب بخیر از پله بالا رفت. سام هم وارد خانه اش شد و بعد از تعویض لباس لپ تاش را بیرون کشید و راهش انداخت. تا ویندوز بالا بیاید برای خودش یک نسکافه هم درست کرد. بعد پشت لپ تاپ نشست تازه یادش امد که رمز امنیتی مودم را از نیایش نگرفته موبایلش را برداشت و برای او پیام داد:
- رمزت چیه؟
بعد از چند لحظه جوابش آمد. سام هم بالاخره به اینترنت وصل شد و بعد از چند روز که برگشته بود توانست ایمیل هایش را چک کند. روی تختش نشست و لپ تاپش را روی پایش گذاشت. همان جور که نسکافه اش را می خورد ایمیل هایش را هم می خواند. خیلی نگذشته بود که زنگ خانه اش به صدا در امد. لپ تاپ را روی تخت گذاشت و با همان لیوان نسکافه رفت سمت در.
با کمال تعجب نیایش پشت در بود. یک ظرف غذا و یک کارتن خالی توی دستش بود. نیایش با خنده سلام کرد:
- سلام. من اومدم.
سام در را تا انتها باز کرد و گفت:
- خوش اومدی.
نیایش وارد شد و ظرف غذا را به طرف او گرفت و گفت:
- به مامان گفتم رفتیم سینما این و داد می دونست من خرت و پرت زیاد خوردم. می گفت تو شیکمت و پر کردی اون بچه که چیزی نخورده.
سام ظرف را گرفت و گفت:
romangram.com | @romangraam